مصطفی شاهرضایی نویسنده کتاب «لب پنجره نشسته بود» در گفتوگو با خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، درباره شکلگیری این اثر اظهار داشت: این کتاب حاصل سالها تجربه زیستن در کنار بیماران و انس با قرآن است، تلاشی برای تفسیر آیات و دعوتی است برای «دوباره دیدن»؛ دیدن خدا در متن زندگی، انسان در آینه رنج و امید، و جهان با نگاهی آرامتر.
نویسنده در این گفتوگو از انتخاب عنوان نمادین کتاب، نقش روایتهای قرآنی، همکاری با انتشارات نیستان و استاد فرزاد ادیبی در طراحی بصری سخن گفته است. او تأکید میکند که هدف نهایی این اثر، تغییر نگاه خواننده به جهان است، نه صرفاً افزودن دانستهها به ذهن او.

متن کامل گفتوگو را در ادامه بخوانید:
*اگر بخواهید کتاب «لب پنجره نشسته بود» را در یک تعریف جامع معرفی کنید، این کتاب را چگونه توصیف میکنید؟
اگر بخواهم همه حرف این کتاب را در یک جمله خلاصه کنم، میگویم: «لب پنجره نشسته بود» دعوتی است برای دوباره دیدن.
دوباره دیدن خدا در متن زندگی، دوباره دیدن انسان در آینه رنج و امید، و دوباره دیدن جهان با نگاهی آرامتر و عمیقتر.
آرزو میکنم خواننده پس از بستن این کتاب، احساس نکند صرفاً چیزی بر دانستههایش افزوده شده است؛ بلکه احساس کند چیزی در نگاهش تغییر کرده است. بسیاری از دگرگونیهای بزرگ، نه از تغییر جهان، بلکه از تغییر نگاه ما به جهان آغاز میشوند؛ و شاید رسالت کتاب نیز چیزی جز همین نباشد: گشودن پنجرهای تازه برای دیدن همان حقیقتهای همیشگی.

چرا عنوان «لب پنجره نشسته بود» را برای این اثر برگزیدید و این عنوان چه نسبتی با جهان فکری کتاب دارد؟
این عنوان پیش از آنکه یک نام برای کتاب باشد، یک تصویر است. تصویر انسانی که لحظهای از شتاب زندگی فاصله گرفته و ایستاده تا دوباره به خودش، به زندگی و به خدا نگاه کند.
به نظر من بخش مهمی از مشکلات انسان امروز از اینجا آغاز میشود که فرصت مکث کردن را از دست داده است. همه ما در حال دویدن هستیم، اما گاهی نمیدانیم به کدام سو. «لب پنجره» برای من نماد همین مکث و تأمل است.
از طرفی، پنجره همیشه نشانه امید بوده است؛ نشانه نور، نشانه گشایش و نشانه دیدن افقهای تازه. کسی که لب پنجره نشسته، هنوز امیدوار است، هنوز منتظر است و هنوز به آمدن نور ایمان دارد.
احساس کردم این تصویر بیش از هر عنوان دیگری میتواند حال و هوای کتاب را بیان کند؛ کتابی که تلاش میکند انسان را برای لحظهای از هیاهوی زندگی جدا کند و او را به دیدن دوباره زیباییها، معنا و حضور خداوند در زندگی دعوت کند.
شما سالها به عنوان پزشک، استاد دانشگاه و جراح با رنج، امید، زندگی و مرگ انسانها مواجه بودهاید. این تجربهها چه تأثیری بر نگاه معنوی و ادبی شما گذاشتهاند؟
طبابت فقط درمان بیماری نیست؛ مواجهه هر روزه با انسان است. در سالهای پزشکی بارها دیدهام که انسان در لحظههای سخت زندگی، بیش از هر چیز به امید، معنا و ایمان نیاز دارد.
بسیاری از تأملات این کتاب نیز از دل همین تجربهها شکل گرفتهاند. گفتوگو با بیماران، دیدن صبر خانوادهها، نگرانیها، دعاها و امیدها به من آموخت که انسان تنها با جسم خود زندگی نمیکند.
شاید به همین دلیل هرچه بیشتر با جسم انسان سروکار داشتهام، بیشتر به عظمت روح انسان اندیشیدهام و بخشی از «لب پنجره نشسته بود» حاصل همان تأملات است.
قصهها و روایتهای قرآنی چه جایگاهی در شکلگیری این اثر دارند و به نظر شما روایت و قصهگویی چه نقشی در انتقال مفاهیم عمیق انسانی و معنوی ایفا میکند؟
به گمان من، انسان بیش از آنکه با مفاهیم زندگی کند، با روایت زندگی میکند. بسیاری از حقیقتهای مهم را نه از طریق تعریفها، بلکه از خلال داستانها و تجربهها میآموزیم.
قرآن نیز سرشار از روایت است. داستان پیامبران تنها گزارش تاریخی نیست؛ آینهای است که انسان میتواند بخشی از زندگی خود را در آن ببیند. شاید راز ماندگاری قصههای قرآنی نیز همین باشد که پس از قرنها همچنان با مسائل امروز انسان سخن میگویند.
در «لب پنجره نشسته بود» نیز تلاش کردهام مفاهیم را در قالب روایت و تجربه انسانی به مخاطب نزدیک کنم. به باور من، روایت پلی میان آیه و زندگی است؛ زبانی که از ذهن عبور میکند و به دل میرسد.
ارتباط شما با قرآن و مفاهیم قرآنی از چه زمانی و چگونه شکل گرفت و این مسیر چه تأثیری بر نگارش کتاب داشته است؟
ارتباط من با قرآن به سالهای کودکی بازمیگردد. از همان زمان، قرآن برای من فقط کتابی برای تلاوت نبود؛ همراهی بود که در هر دوره از زندگی معنای تازهای از آن کشف میکردم.
در سالهای تحصیل، طبابت و تدریس نیز بارها احساس کردم بسیاری از پرسشهای اساسی زندگی، نشانهها و پاسخهای خود را در آیات الهی دارند. به همین دلیل، قرآن برای من تنها یک متن مقدس نیست؛ همدمی است که در فراز و فرودهای زندگی کنار انسان میماند.
«لب پنجره نشسته بود» نیز از همین انس و همراهی شکل گرفته است. این کتاب تفسیر قرآن نیست؛ تلاشی است برای نشان دادن حضور آیات الهی در زندگی روزمره انسان.
اگر بخواهم در یک جمله بگویم، این کتاب حاصل سالها خواندن قرآن نیست؛ حاصل سالها زندگی کردن با ان است.
چرا برای انتشار «لب پنجره نشسته بود» انتشارات نیستان را انتخاب کردید و همکاری با استاد سیدمهدی شجاعی چگونه شکل گرفت؟
احساس میکردم این کتاب باید در مجموعهای منتشر شود که با ادبیات معناگرا و آثار تأملی، آشنایی عمیق داشته باشد. به همین دلیل انتشارات نیستان برای من انتخابی طبیعی بود.
همراهی و نگاه ارزشمند آقای سیدمهدی شجاعی نیز در این مسیر برایم بسیار دلگرمکننده بود. حضور ایشان صرفاً یک همکاری نشر نبود؛ بلکه همراهی یک چهره فرهنگی و ادبی بود که به فضای فکری کتاب نزدیک بود
در تولید کتاب، از طراحی هنری ویژه، کاغذ باکیفیت و ساختاری فاخر استفاده شده است. چرا برای ظاهر و هویت بصری کتاب چنین اهمیتی قائل بودید؟
احساس میکردم کتابی که از آیات الهی الهام گرفته و درباره معنا، تأمل و نسبت انسان با خدا سخن میگوید، باید از نظر کیفیت چاپ و طراحی نیز در شأن همین مفاهیم باشد.
از همین رو، در چاپ نخست کتاب تلاش کردم تا حد امکان کیفیت را فدای ملاحظات مالی نکنم و بخشی از هزینههای تولید را شخصاً تقبل کردم تا اثر با بهترین کیفیت ممکن در اختیار مخاطب قرار گیرد.
باور دارم احترام به کلام، تنها در نوشتن آن نیست؛ در شیوه ارائه آن نیز نمود پیدا میکند. دوست داشتم خواننده از نخستین لحظهای که کتاب را در دست میگیرد، این احترام را احساس کند. برای من مهم بود که در این مسیر، تا آنجا که در توان دارم، کموکاستی در کیفیت باقی نماند
طراحی جلد و هویت بصری کتاب «لب پنجره نشسته بود» از جمله بخشهای قابل توجه این اثر است. همکاری شما با استاد فرزاد ادیبی چگونه شکل گرفت و عناصر مختلف طراحی کتاب چه نسبتی با محتوای آن دارند؟
از آغاز نگارش کتاب، احساس میکردم «لب پنجره نشسته بود» صرفاً یک کتاب برای خواندن نیست؛ کتابی برای تأمل و مکث است و به همین دلیل دوست داشتم ظاهر و هویت بصری آن نیز بخشی از روایت کتاب باشد.
خوشبختانه در این مسیر، دوستی و همراهی فرزاد ادیبی شکل گرفت. از ایشان درخواست کردم طرحی خلق کنند که تنها یک جلد کتاب نباشد، بلکه بتواند با فضای درونی اثر گفتوگو کند. حاصل این همکاری، جلدی شد که امروز مخاطب میبیند.
در این طراحی، رنگ خاکی آجرها و دیوار، نمادی از زمین، زیست روزمره و جهان مادی انسان است؛ در مقابل، رنگ آبی پنجره و آسمان، نشانه افق، امید، معنا و نگاه به جهانی فراتر از روزمرگیهاست. پنجره در واقع همان مرز میان خاک و افلاک است؛ جایی که انسان میایستد و افق دیگری را جستوجو میکند.
در صفحه آغازین کتاب نیز چهار پرنده از دل ابرها بهتدریج دگرگون میشوند و در نهایت به «مرغِ بسمالله» میرسند؛ نمادی لطیف از آغاز سفر، آغاز کلام و حرکت از ظاهر به معنا. این روایت تصویری، پیش از آنکه مخاطب وارد متن شود، او را با فضای درونی کتاب آشنا میکند.
نقوش، خوشنویسیها و طرحنگارههایی که برای آغاز فصلها طراحی شدهاند نیز با همین نگاه شکل گرفتهاند؛ تلاشی برای آنکه متن، تصویر، رنگ و نشانهها در کنار یکدیگر تجربهای واحد برای مخاطب بیافرینند.
در مجموع، تلاش ما این بود که کتاب فقط خوانده نشود؛ دیده شود، لمس شود و در ذهن مخاطب بماند.
انتهای پبام/ 0122