با گسترش جبهههای درگیری از دریای سرخ تا تنگه هرمز و حملات متقابل به پایگاههای منطقهای، به نظر میرسد مدیریت میدان جنگ دیگر در دست واشینگتن نیست.
آنچه در ساعات اخیر شاهد آن هستیم، یک آشوب ژئوپلیتیک است که محاسبات سنتی قدرتهای جهانی را به زیر سؤال برده است.
آشوبی که محاسبات واشینگتن را برهم زد
در حالی که ایالات متحده و متحدانش تلاش میکنند با اعمال فشار و مدیریت زمانبندی درگیریها، بر اوضاع مسلط بمانند، واقعیتهای میدانی چیز دیگری را روایت میکنند. همزمان با محاصره مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ توسط انصارالله و کنترل دقیق تنگه هرمز، حملات موشکی و پهبادی به نقاط استراتژیک، نشان داده است که زنجیره واکنشهای جبهه مقاومت، فراتر از ظرفیتهای کنترلی آمریکا طراحی شده است.
شکست استراتژی «کنترلشده»؛ ترامپ در برابر واقعیت
یکی از بزرگترین چالشهای پیش روی سیاستگذاران آمریکایی، تلاش برای تبدیل جنگ به یک «معادله قابل کنترل» است؛ یعنی جنگی که هر زمان آنها بخواهند آغاز و هر زمان اراده کنند متوقف شود. اما تحولات اخیر ثابت کرد که هیچ قدرتی نمیتواند بر واکنشهای زنجیرهای و غیرقابلپیشبینی جبهه مقاومت تسلط داشته باشد. هر اقدام نظامی آمریکا، اکنون میتواند جبهههای جدید و هزینهزای غیرمنتظرهای را فعال کند که مدیریت آنها برای پنتاگون غیرممکن است.
اقدامات نمایشی برای پوشش ناتوانی
نکته تأملبرانگیز در تحلیلهای اخیر، واکنشهای اخیر آمریکا و رژیم سعودی به پایگاههای حشدالشعبی در عراق است. کارشناسان این اقدامات را نه یک حرکت استراتژیک، بلکه نوعی «اقدام نمایشی» برای جبران ناتوانی و سرپوش گذاشتن بر شکست در مدیریت میدان ارزیابی میکنند. در واقع، وقتی آمریکا دیگر نمیتواند امنیت متحدان و مسیرهای انرژی خود را تضمین کند، به سمت اقدامات تلافیجویانه و غیرکارآمد حرکت میکند.
فرصتی در دل بحران
با وجود فضای پر از تنش، این وضعیت برای ایران و جبهه مقاومت یک فرصت استراتژیک ایجاد کرده است. این فرصت نه از جنس جنگطلبی، بلکه از جنس «اثبات برتری» است. ایران با نشان دادن اینکه دیگر نمیتوان امنیت پایگاهها و مسیرهای حیاتی را توسط آمریکا تضمین کرد، برتری آمریکا در مدیریت میدان را به طور کامل زیر سؤال برده است.