آخرین اخبار
۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۲۸

آیا انسان را از عدم آورده‌اند و به عدم می‌برند؟!

آیا انسان را از عدم آورده‌اند و به عدم می‌برند؟!
بازدید:۱۶۰
صد آنلاین | وقتی گفته می‌شود: «آورده‌اند و می‌برند»، یعنی به وجود "فاعل" در این آمد و شد، اذعان و اقرار دارند؛ اگر چه به خاطر لجاجت، از خالق کریم نامی نیاورند و او را "یک انرژی ناشناخته" بنامند! بدیهی است که چنین فاعل علیم، حکیم و قادری، کار پوچ و بیهوده انجام نمی‌دهد.

به گزارش سرویس فرهنگی صد آنلاین، وقتی گفته می‌شود: «آورده‌اند و می‌برند»، یعنی به وجود "فاعل" در این آمد و شد، اذعان و اقرار دارند؛ اگر چه به خاطر لجاجت، از خالق کریم نامی نیاورند و او را "یک انرژی ناشناخته" بنامند! بدیهی است که چنین فاعل علیم، حکیم و قادری، کار پوچ و بیهوده انجام نمی‌دهد.

 

تعداد بازدید : 2
 

●- پاسخ به این پرسش، چند وجه متفاوت دارد؛ به عنوان مثال: «آیا مقصود از انسان روح اوست، یا بدن او؟» بدیهی است که بدن انسان، از عدم پدید نیامده، بلکه از نطفه‌ای که در رحِمِ مادر قرار گرفته پدید آمده است. اما روح او نیز ازلی نیست، بلکه از امر خدا به او دمیده شده است؛ یعنی از عالَم خلق نیست، بلکه از عالَم امر است:

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (الإسراء، 85)

- و در باره روح از تو مى‌‏پرسند، بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش، جز اندكى داده نشده است.

●- وجه دیگر، مقصود از "عدم" می‌باشد؛ اگر مقصود این است که انسان پیش از خلقت نبوده و سپس خلق شده است، درست است؛ اما اگر مقصود این است که آدمی از "هیچ" خلق شده، درست نیست؛ چرا که خالق علیم و حکیم، او را خلق نموده است.

●- عالَم خلقت، همه "حادث" است، یعنی "پدیده" است. هیچ چیزی جز ذات مقدس حق تعالی، ازلی نیست؛ یعنی هستی عین ذاتش نیست که همیشه بوده باشد؛ بلکه پس از نبودن، خلق شده‌اند و پدید آمده‌اند.

امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام فرمودند: «أَنْشَأَ الخَلْقَ إنْشَاءً، وَابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً - بساط هستی را بی ماده پيشين بگسترانيد و نخستين بنياد خلقت را بی سابقه هستی بنا نهاد».

بنابراین، تمامی موجودات، پس از نیستی، هستی یافته‌اند؛ اما، این بدان معنا نیست که گفته شود: موجودات از "عدم" خلق شده‌اند، چرا که به امر خداوند سبحان، که هستی و کمال محض می‌باشد، آفریده شده‌اند و همه از او هستی یافته‌اند، نه از عدم!

به عنوان مثال: دانشمند نویسنده‌ای، نوشتن یک کتاب را آغاز می‌کند و به انجام می‌رساند؛ آیا این کتابی که پیش از نوشتن نبوده و سپس نوشته شده و پدید آمده است، از "عدم" پدید آمده است، یا به واسطۀ ارادۀ دانشمندِ نویسنده، پدید آمده است؟!

 

عدم

مفهوم "عدم"، یک امر اعتباری و قراردادی می‌باشد که برای تعریف "نیستی" وضع شده است؛ لذا چیزی به عنوان "عدم"، وجود خارجی ندارد، چرا که اگر وجود می‌داشت، دیگر "عدم" نبود.

"عدم" یعنی "نیستی"، چنان که نقصان‌ها یا به تعبیری "َشرور"، همه در مقابل هستی و بودن تعریف می‌شوند، وگرنه وجودی ندارند که تعریف شوند. به عنوان مثال: جهل، نبود علم و خرد می‌باشد - زشتی، به نبود زیبایی گفته می‌شود - فقر، به معنای نبود دارایی است - و ضعف نبود قوّت است.

بازگشت به عدم

هیچ موجودی از "عدم" خلق نشده است؛ بلکه همه از هستی و کمال محض که الله جلّ جلاله می‌باشد، هستی یافته‌اند؛ لذا هرگز عدم، موجود نمی‌شود؛ بلکه این هستی است که تجلی دارد. هیچ موجودی نیز پس از پدید آمدن، به "عدم" نمی‌رود؛ یعنی پس از بودنش، نیست نمی‌شود؛ بلکه از عالَمی به عالَم دیگر و از حالتی، به حالت دیگر منتقل می‌شود؛ مانند گذر نطفه، از صلب پدر به رحِم مادر - تبدیل نطفه به خون، گوشت، استخوان - تبدیل به یک جنین کامل و زنده - ورود به عالَم زمین (تولد) و تبدیل به یک نوزاد زنده - رشد و تکامل جسمی و روحی در این دنیا - مرگ و انتقال به عالَم برزخ - و در نهایت انتقال به عالَم آخرت و تبدیل‌هایی که در آن عالَم ایجاد می‌شود. حتی جامدات نیز پس از پیدایش، به "عدم" نمی‌روند، بلکه از حالتی به حالتی دیگر منتقل و متغیر می‌گردند، چنان که دربارۀ زمین و آسمان‌ها فرمود:

«يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» (ابراهیم علیه السلام، 48)

- [در] روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمان‌ها [به غیر این آسمان ها] تبدیل شود، و [همه] در پیشگاه خدای یگانه قهّار حاضر شوند (بروز می‌یابند).

ترویج پوچ‌گرایی

برخی گمان دارند که پوچ‌گرایی، یک مکتب مستقل فکری و اعتقادی به نام «نهیلیسم» می‌باشد، در حالی که تمامی منکران توحید و معاد، یعنی ماده‌گرایان [ماتریالیست‌ها]، پوچ‌گرا می‌باشند؛ چرا که معتقدند از هیچ خلق شده‌اند و به سوی هیچ می‌روند!

این فرهنگ و باور، سابقه‌ای بسیار دیرینه دارد، چنان که کفار قدیم نیز در مخالفت پیامبران و انکار دعوت‌شان می‌گفتند:

«قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ» (المؤمنون، 82)

- گفتند: [که] آیا زمانی که بمیریم و خاک و استخوان شویم حتماً برانگیخته می‌شویم؟!

سبب اصلی گرایش به "پوچ‌گرایی" و گمان باطلِ "از هیچ به هیچ"، اندیشه‌سازی برای مساعد نمودن اشاعۀ هرگونه ظلم و فساد می‌باشد؛ چرا که "پوچ‌گرایی" هرگونه حُسن و قبحی را بی‌اعتبار می‌سازد، چنان که امروزه نیز نظریه‌پردازان ماده‌گرا، همچون اسلاف خود می‌گویند: «هیچ ارزش و ضد ارزشی وجود ندارد، همه اعتباری و قراردادی می‌باشند!»

این گمان باطل، زمینه‌ساز و توجیه کنندۀ پیدایش نظامات سلطۀ مستکبران و ظلم و جنایات آنها در جهان و نیز لاابالی‌گری و بی‌قیدی و بی‌غیرتی مفسدان می‌باشد.

بر اساس این گمان نادرست، اگر آدمی فقط چند سالی به صورت یک انسان زنده است و آخرش می‌میرد و در خاک می‌پوسد و هیچ می‌شود، چرا در این مدتی که زنده است، برای لذت و رفاه بیشتر خویش، هر کاری که می‌تواند نکند؟!

این گمان قدیمی، امروزه تحت عنوان مکتب "اومانیسم - اصالت فرد و مَن‌گرایی" تعریف شده است که تمامی کفار، مستکبران، ظالمان و مفسدان جهان، از آن تبعیت می‌کنند!

«زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» (التغابن، 7)

- گمان کافران چنین است كه هرگز برانگيخته نخواهند شد! بگو: آری، به پروردگارم سوگند كه همه شما (در قيامت) مبعوث خواهيد شد، سپس ‍ آنچه را عمل می‏كرديد به شما خبر می‏دهند و اين برای خداوند آسان است.

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

شناخت، باور و اعتقاد موحدان و به ویژه مسلمانان، نه تنها پوچ‌گرایی و از «هیچ به هیچ» را نفی می‌کند، بلکه "اول و آخر" را می‌شناسد و باور دارد.

این "جهان‌بینی و اعتقاد"، دلالت دارد که چیزی از عدم پدید نمی‌آید، بلکه هر چه هست و از جمله انسان، تجلی و مخلوق خالق علیم و حکیم می‌باشد، و بازگشت نیز به سوی عدم و نیستی نمی‌باشد و اساساً عدم وجود ندارد که کسی به آن بازگردانده شود؛ بلکه همه به سوی او باز گردانده می‌شویم.

تازه‌ها
پربیننده‌ها پربحث‌ها