آخرین اخبار
۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۸

درهم‌آمیختگی مرز‌های داستان و مستند در رمان مبارزات سردار همدانی

بازدید:۱۷
نویسنده کتاب «او باید فرمانده باشد» گفت: هدف من این بود که دقیقاً همان آدمی را نشان دهم که در واقعیت وجود داشت. سعی نکردم شهید را از نگاه شخصی خودم روایت کنم، بلکه تلاش کردم شناختی ارائه دهم که با آخرین لحظات دیده شدن و شخصیت واقعی ایشان همخوانی داشته باشد.
 میثم رشیدی مهرآبادی؛ کتاب «او باید فرمانده باشد» اثر نجمه کتابچی، حدود یک سال و نیم از انتشار آن می‌گذرد، اما هنوز به اندازه ظرفیتش دیده نشده است.
 

 
این کتاب که مبتنی بر خاطرات سردار شهید حاج حسین همدانی، فرمانده مدافع حرم است، پروژه‌ای منحصر‌به‌فرد در مرکز اسناد انقلاب اسلامی محسوب می‌شود؛ پروژه‌ای که برخلاف آثار پیشین که عمدتاً در قالب تاریخ شفاهی یا زندگینامه بودند، در قالب رمان منتشر شده است. 
 
انتخاب نام برای یک رمان تاریخی-مستند، همیشه با چالش رو‌به‌رو است: از یک سو باید جذابیت بازار را داشته باشد و از سوی دیگر، باید روح حاکم بر متن و خط‌قرمز‌های ناشر را رعایت کند. «او باید فرمانده باشد» نمونه‌ای بارز از این تعادل ظریف است؛ نامی که ریشه در ترجمه‌ی اثری از سید قطب دارد و پیامی فراتر از فرماندهی نظامی را به تصویر می‌کشد. اما داستان نویسنده با این کتاب به پایان نمی‌رسد. نجمه کتابچی در این گفت‌و‌گو، پرده از پروژه‌ی جدید خود برمی‌دارد؛ داستانی که از اعماق تاریخ باستان آغاز می‌شود و مفاهیم انسانی جاودانه را به نسل‌های گذشته باز می‌گرداند. در ادامه، گفتگویی با نویسنده این اثر درباره چالش‌های نگارش، سفارش سردار همدانی و تفکیک واقعیت از تخیل در این کتاب، می‌خوانید.
 
 
 
حدود یک سال و نیم از انتشار کتاب «او باید فرمانده باشد» می‌گذرد. این اثر که مبتنی بر خاطرات سردار شهید حاج حسین همدانی است، از معدود پروژه‌های مرکز اسناد انقلاب اسلامی محسوب می‌شود که به صورت رمان منتشر شده است. اساساً سفارش این کار چگونه به شما داده شد؟ با توجه به اینکه این سفارش پس از شهادت سردار همدانی مطرح شد، آیا این موضوع کار را برای شما دشوارتر نکرد و چگونه از عهده آن برآمدید؟

 
سردار همدانی در ایامی که به سوریه سفر می‌کردند، به مرکز اسناد انقلاب اسلامی مراجعه می‌کردند و خاطرات دوران کودکی و مبارزات پیش از انقلاب خود را بیان می‌نمودند. البته در آن جلسات، صحبتی از اتفاقات سوریه یا فرماندهی ایشان در آنجا نبود. اما با توجه به مسئولیت سنگین فرماندهی و دغدغه‌ای که برای ثبت خاطرات داشتند، مشخص بود که می‌خواهند این تجربیات در دسترس عموم قرار گیرد.
 
بخش کمی از خاطرات ایشان مربوط به عملیات‌های جنگی بود؛ بیشتر آنها به مطالعات، ارتباطات و انگیزه‌های ورود به انقلاب اسلامی می‌پرداخت. ایشان خاطرات نظامی خود را در مقاطع مختلف تعریف کرده بودند که برخی نیز منتشر شده بود. اما تنها زمانی که تأکید ویژه‌ای بر نوشتن «رمان» داشتند، زمانی بود که خواستند خاطرات غیرنظامی و انگیزه‌های ایدئولوژیک نسل آنها را منتقل کنند. تأکید اصلی ایشان این بود که نسل جدید بداند انقلاب اسلامی صرفاً یک هیجان زودگذر یا یک درخواست اقتصادی نبوده، بلکه یک اتفاق کاملاً ایدئولوژیک و عقیدتی بوده است.
 
در دوران حیات سردار همدانی، آثار مستندنگاری زیادی از ایشان و یگان‌های تحت فرماندهی‌شان منتشر شد. با توجه به فضای حاکم بر آثار مستند، تحلیل و نگاه ایشان نسبت به «داستان‌نویسی» چه بود؟ چیزی که ته ذهن ایشان بود و باعث شد بر قالب داستان تأکید کنند، چه بود؟
 
من با همسر ایشان جلسات متعددی داشتم. همسرشان بار‌ها تأکید می‌کردند که ما در این مسیر، احتمالاً شهید می‌شویم، اما دوست داریم آنچه فکر کردیم و زندگی کردیم، به زبانی که برای مردم قابل فهم و درک باشد، منتقل شود. همسرشان حتی به شوخی می‌گفتند: «ما می‌رویم و شهید می‌شویم، تو زینب باید باشی و این اتفاقات را همه جا بیان کنی.»
 
ایده قالب داستان، برگرفته از علاقه و سلیقه رهبر معظم انقلاب بود. سردار همدانی بسیار اهل مطالعه رمان بودند و آثار عمیقی مانند «برادران کارامازوف» را معرفی می‌کردند. دغدغه اصلی ایشان این بود که تحریف‌هایی که در حال رخ دادن است، با انتشار خاطرات در قالب رمان، حذف شود. وقتی با خانواده ایشان صحبت کردم، همه بر این نظر بودند که خاطرات سردار دستمایه رمان قرار گیرد.
 
کتاب او باید فرمانده باشد درباره شهید سردار حاج حسین همدانی
 
در مقدمه کتاب اشاره کردید که در جا‌هایی که شخصیت‌های واقعی حضور دارند، تلاش کردید روایت منطبق بر واقعیت باشد. سهم واقعیت و تخیل در این کتاب چقدر است و چگونه این دو را با هم آمیختید؟
 
در این کتاب، ۵۰ درصد داستان و ۵۰ درصد سند و واقعیت وجود دارد. تخیلاتی که به کار بردیم، سعی کردیم با واقعیت‌ها تطبیق دهیم به شکلی که حتی خانواده سردار نیز متوجه نشوند کدام بخش تخیل و کدام بخش واقعیت است. در مورد شخصیت‌های واقعی مانند شهید مدنی، مرحوم هادی غفاری و دیگران، تمام متون نقل‌شده از امام خمینی (ره)، ملاقات‌ها و جلسات فرماندهان سپاه با بنی‌صدر یا حضور سرداران متوسلیان، شهبازی و دیگران، دست‌نخورده و عیناً همان‌گونه که رخ داده است، آورده شده است.
 
اما در بخش‌های دیگر، عناصر داستانی اضافه کردیم. یکی از مفاهیم مهمی که سعی کردم به این کتاب مردانه و نظامی اضافه کنم، مفهوم «عشق» بود. عشقی که از خشم ریشه می‌گیرد و رشد می‌کند. سعی کردم لایه‌های عاطفی و احساسی را که در زندگی شهدا و همسرانشان وجود دارد، به تصویر بکشم. مخاطب رمان معمولاً با بخش احساسی‌اش درگیر می‌شود، بنابراین تلاش کردم این احساسات لطیف در داستان جریان پیدا کند تا کتاب حالت خشک اسنادی نداشته باشد و پیوستگی داستانی داشته باشد.
 
 
 
بازخورد مخاطبان، به ویژه مخاطبان مرکز اسناد انقلاب اسلامی که معمولاً به دنبال کار‌های مستند هستند، چگونه بوده است؟
 
چند پیام دلگرم‌کننده از افرادی که نمی‌شناختم در تلگرام دریافت کردم که برایم غافلگیرکننده و خوشایند بود. البته کسانی که کتاب را نمی‌پسندند، معمولاً دنبال نویسنده نمی‌روند و واکنشی نشان نمی‌دهند، بنابراین این پیام‌ها نشان‌دهنده استقبال بخشی از مخاطبان است.
 
ناشر این کتاب بیشتر در حوزه مستند فعالیت دارد. اما سوال اصلی اینجاست: شما چگونه تکلیف خود را با نقش «خاطره» و نقش «نویسنده» مشخص کردید؟ چگونه مرز بین این دو را تعیین کردید؟
 
پیش از این کتاب، دو کتاب از خاطرات همسر و مادر شهید نوشته بودم که نوشتن آنها ساده‌تر بود، زیرا خودشان طرح داستان را ارائه می‌دادند. اما در مورد سردار همدانی، با یک فضای کاملاً نظامی و مردانه رو‌به‌رو بودم. طرح اصلی داستان را از زندگی کودکانه ایشان و دوستانی که با آنها معاشرت داشت، گرفتم. سپس به تدریج عناصر داستانی را اضافه کردم تا از خشونت و سنگینی خاطرات نظامی کاسته شود و داستان رقیق‌تر گردد، بدون اینکه از شخصیت اصلی و ماهیت واقعی کتاب فاصله بگیریم.
 
کتاب در ابتدا حدود ۵۰۰ صفحه بود، اما با اضافه شدن لایه‌های داستانی به بیش از ۶۰۰ صفحه رسید. هدف من این بود که مستند بودن کتاب، مکمل خاطرات باشد و آن رضایت قلبی که سردار همدانی در ذهن داشت، حاصل شود؛ یعنی اثری که هم جنبه مستند داشته باشد و هم از حالت خشک خارج شده و به یک رمان جذاب تبدیل شود.
 
برای خوانندگانی که تازه با کتاب آشنا می‌شوند، می‌توانید در چند خط کوتاه، خط داستانی اصلی و جذابیت‌های آن را معرفی کنید؟
 
داستان حول محور دو دوست صمیمی به نام‌های «حسین همدانی» و «کمال» می‌چرخد که در همدان بزرگ می‌شوند. کمال به تهران می‌رود و دانشجویی می‌کند و در مسیر مبارزات، با گروه‌های ایدئولوژیک مختلفی از جمله حزب توده و مارکسیسم آشنا می‌شود و از آرمانی به آرمان دیگر می‌رود. در مقابل، حسین همدانی که نجار و مکانیک است، بدون وابستگی به تشکل‌های خاص، در مسیر مردمی انقلاب و تحت رهبری امام خمینی (ره) قدم برمی‌دارد. پس از پیروزی انقلاب، مسیر این دو دوست از هم جدا می‌شود؛ کمال به سمت گروه‌های مختلف می‌رود، اما حسین همدانی به جنگ می‌رود و خانواده‌اش را در کنار خود دارد. اوج داستان، تقابل مجدد این دو دوست در پایان کتاب است. این روایت نشان می‌دهد که چگونه انتخاب‌های متفاوت، سرنوشت‌های گوناگونی رقم می‌زند.

 
کتاب او باید فرمانده باشد درباره شهید سردار حاج حسین همدانی
 
حجم کتاب زیاد است و امیدواریم کم‌کم خوانندگان بیشتری جذب شوند. شما که با سرنوشت سردار همدانی آشنا بودید، برآیند این داستان ۵۰ درصد تخیلی و ۵۰ درصد واقعی چه بود؟ آیا توانستید شخصیت واقعی او را بدون فرار از واقعیت، روایت کنید؟
 
هدف من این بود که دقیقاً همان آدمی را نشان دهم که در واقعیت وجود داشت. سعی نکردم شهید را از نگاه شخصی خودم روایت کنم، بلکه تلاش کردم شناختی ارائه دهم که با آخرین لحظات دیده شدن و شخصیت واقعی ایشان همخوانی داشته باشد. من تفاوت‌های احتمالی را شفاف بیان کردم و سعی کردم وفادار به واقعیت بمانم.
 
در مورد بخش‌های فنی کتابسازی، دو نکته مهم وجود دارد. اولی فونت کتاب است که برای یک رمان ۶۰۰ صفحه‌ای (حدود ۱۵۰ هزار کلمه) بسیار تیز و خسته‌کننده برای چشم است. دومی طرح جلد است که با محتوای کتاب همخوانی ندارد. بسیاری از مخاطبان در مترو یا اتوبوس احساس می‌کنند جلد کتاب هویت درونی آن را نشان نمی‌دهد و حتی گاهی مجبور می‌شوند کتاب را پنهان کنند. به نظر شما در چاپ‌های بعدی چه باید کرد؟
 
این نقد‌ها کاملاً وارد است. استفاده از تصاویر دوران جوانی سردار همدانی یا طرح‌های انتزاعی مرتبط با آن دوران، می‌توانست همخوانی بیشتری با مخاطبان بالای ۴۰ سال ایجاد کند. همچنین، جلد فعلی آنقدر با محتوای کتاب فاصله دارد که گویی طراح یا ناشر متنی را نخوانده است. پیشنهاد می‌کنم در چاپ‌های بعدی، حتماً جلد جدیدی طراحی شود. حتی اگر هزینه‌ها بالا برود، افزودن یک جلد جذاب‌تر می‌تواند تأثیر زیادی در جذب مخاطب داشته باشد. خوشبختانه من خودم کتاب را در نوبت مطالعه قرار دادم و کنجکاوی‌ام برانگیخته شد.
 
یکی از مواردی که ممکن است طراح جلد را به اشتباه انداخته، نام کتاب «او باید فرمانده باشد» است. این نام بیشتر تداعی‌کننده دوران فرماندهی لشکر ۲۷ است تا دوران پیش از انقلاب. آیا می‌توانید درباره دلیل انتخاب این نام توضیح دهید؟
 
مرکز اسناد انقلاب اسلامی اصول و خط‌قرمز‌های خاصی داشت و کلمات با بار ادبی زیاد را نمی‌پسندید. من اسامی زیادی پیشنهاد دادم، اما در نهایت این نام را انتخاب کردم. این جمله بخشی از ترجمه کتاب سید قطب است که توسط رهبر معظم انقلاب انجام شده: «اسلام نمی‌تواند زیر بیرق هیچ اندیشه و ایدئولوژی دیگری قرار بگیرد، او باید فرمانده باشد.» روح کتاب بر همین اساس است؛ اینکه جریان‌های مختلف انقلاب در نهایت باید زیر چتر اسلام قرار می‌گرفتند و قدرت غلبه بر ایدئولوژی‌های دیگر را نداشتند. مرکز اسناد به دلیل نزدیکی این مفهوم به محتوای کتاب، آن را پذیرفت. البته در بازار، شاید عناوین دیگری موفق‌تر بودند، اما این نام بار معنایی عمیقی دارد.
 
خدا قوت می‌گوییم. الان مشغول چه کاری هستید؟
 
در حال حاضر روی یک داستان تاریخی جدید کار می‌کنم که احتمالاً از یک جلد بیشتر خواهد شد و شاید به چهار جلد برسد. تاریخ این داستان بسیار عقب‌تر از انقلاب و حتی به دوران باستان بازمی‌گردد. دوست داشتم مفاهیمی که امروز در جنگ‌ها، صلح‌ها و هجرت‌ها می‌بینیم را به نسل‌های گذشته منتقل کنم. این مفاهیم همیشه وجود داشته‌اند و فقط قالب‌های جدیدی به خود گرفته‌اند.
 
نوشتن چنین کتاب تاریخی‌ بر اساس خاطرات شهید سردار همدانی چقدر دشوار بود؟ آیا مشاورانی داشتید؟
 
نوشتن این کتاب بسیار سخت بود، زیرا بسیاری از شخصیت‌های واقعی یا نزدیکانشان هنوز در قید حیات هستند. من مجبور بودم با همه آنها چک کنم. مثلاً یکی از شخصیت‌های کتاب، آقای محمدی (دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام) است. من لینک کتاب را برای ایشان فرستادم تا از صحت شخصیت‌پردازی و دیالوگ‌ها تایید بگیرم. تمام اسناد، روزنامه‌ها و مستندات آن دوران در اختیارم قرار گرفت تا کتاب کاملاً مستند باشد.
 
 شما در کدام فضا‌ها حضور دارید تا خوانندگان بتوانند نظراتشان را با شما در میان بگذارند؟
 
من در فضای تلگرام فعال هستم، اما به دلیل شرایط اینترنت، دیر به دیر پیام‌ها را چک می‌کنم. اگر پیامی ارسال کنید، ان‌شاءالله به دستم می‌رسد. همچنین دفتر انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم می‌توانند پیام‌های شما را به من منتقل کنند.
 
انتهای پیام / 122
 
تازه‌ها
پربیننده‌ها پربحث‌ها