سرویس ایثار و مقاومت - پاسدار سرافراز «رضا قلیزاده» در تاریخ ۱۶ اسفنده ماه سال گذشته، طی حملات جنایتکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا، در حالی که در سنگر خدمت و دفاع از امنیت مردم حضور داشت، در سن ۳۱ سالگی به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
این شهید والامقام، فرزند غیور آذربایجان و پرورشیافته مکتب عاشورا بود که عمر کوتاه اما پربرکت خود را در مسیر مسجد، خدمت به پدر و مادر و گرهگشایی از مشکلات مردم سپری کرد. تواضع مثالزدنی، لبخندهای همیشگی و حضور فعال در رویدادهای فرهنگی-اجتماعی از ویژگیهای بارز این پاسدار جانبرکف بود که از وی دو فرزند خردسال به یادگار مانده است.
در ادامه، دلنوشتهای حماسی و احساسی به قلم «یکی از دوستان وی» در سوگ این لاله سرخ آذربایجان منتشر شده است که ابعاد شخصیتی و اخلاقی این شهید مدافع وطن را به تصویر میکشد:
شانزدهم اسفند 1404 بود؛ آن زمان که شکوفههای بهاری تازه لب به سخن گشوده بودند، ناگاه آسمانِ غیرتت سرخ شد. تو در ۳۱ سالگی، در اوجِ جوانی و در متنِ خدمت، راهِ صد سالهی عارفان را به چشمبرهمزدنی طی کردی و بر شانههای فرشتگان، تا عرشِ الهی بال گشودی.
ای فرزندِ برومندِ آذربایجان!
تو از تبارِ کوههای استوار و دشتهای پُرصلابتی. در رگهای تو خونِ غیرتِ آذری با ارادت به مکتبِ اباعبدالله الحسین (ع) گره خورده بود. قد کشیدنت در صفوفِ اولِ مسجد و بزرگشدنت در دامنِ خانوادهای متدین، از تو گوهری ساخت که جز به بهایِ شهادت، معامله نمیشد. تو پاسدارِ حرمتِ این آب و خاک بودی و در برابرِ هجمهی ناجوانمردانهی مثلثِ شومِ صهیونیستی-آمریکایی، سینهات را سپرِ آرامشِ مردمی کردی که عاشقانه دوستشان داشتی.
یادِ آن لبخندهای همیشگیات بخیر...
همان لبخندهایی که خستگی را از تنِ همرزمانت میزدود. تو که در اوجِ اقتدارِ نظامی، تندیسِ تواضع و خضوع بودی. کیست که نداند دستبوسیِ پدر و مادر و خدمتِ خالصانه به آنان، پلهی اولِ پروازت بود؟ تو که در میانِ اقوام و دوستان، ستونِ «صلهی رحم» بودی و گرهگشایی از کارِ خلق را نه یک وظیفه، که یک عبادتِ مخفیانه میدانستی. در رویدادهای اجتماعی و فرهنگی، ردِ پایِ حضورِ موثرت همیشه باقی است و کارهای خیرت، بذرهایی است که در جانِ این شهر کاشتهای.
و اما دو یادگارِ خردسالت...
آه از امانتیهای کوچکی که بر جا گذاشتی! دو غنچهی نازنینی که شاید هنوز معنایِ «مأموریتِ ابدیِ بابا» را ندانند. اما تاریخ خواهد نوشت که پدرشان، برای آنکه کودکانِ این سرزمین در آغوشِ امنِ لالاییها بخوابند، در برابرِ بمبهای کینه ایستاد. آنها روزی با سربلندی خواهند گفت که فرزندِ مردی هستند که در ۳۱ سالگی، مِهرِ شهادت بر کارنامهی عمرش خورد.
رضا جان! شهادتت در نوروزِ خونینِ ۱۴۰۵، نه یک پایان، که آغازی حماسی برای تمامیِ شاگردانِ مکتبِ شهداست. تو رفتی تا ایران بماند، تو سوختی تا چراغِ خانههای این ملت روشن بماند.
حشرت با سیدالشهدا (ع) و یارانِ شهیدش باد، ای لاله سرخِ آذربایجان.