آخرین اخبار
۲۸ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۵:۱۰
بازدید:۱۹۲۳
صد آنلاین | اداره مشاوره و مددکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان آذربایجان شرقی: موقعی که پا به اتاق مشاوره  گذاشت، داشت باران می بارید. با نگاه عمیقی به پنجره خیره شده بود انگار که گذشته اش را می کاوید در سکوت به نظاره اش نشستم . با ایکه سن زیادی نداشت ولی به خوبی می شد پختگی و البته غم عمیقی را که در نگاه و سخنش داشت درک کرد.
کد خبر : ۹۲۹۱۰

به گزارش صد آنلاین ، اداره مشاوره و مددکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان آذربایجان شرقی: موقعی که پا به اتاق مشاوره  گذاشت، داشت باران می بارید. با نگاه عمیقی به پنجره خیره شده بود انگار که گذشته اش را می کاوید در سکوت به نظاره اش نشستم . با ایکه سن زیادی نداشت ولی به خوبی می شد پختگی و البته غم عمیقی را که در نگاه و سخنش داشت درک کرد.

 

 

 

 

کنارش رفتم و دست هایش را گرفتم بغض عمیقی که گلویش را می فشرد راه به بیرون جست و همزمان با باران شروع به باریدن کرد. بی صدا و معصومانه قطرات اشک بود که چهره محزونش را نوازش می کرد . انگار جز اشک دست نوازش دیگری نداشت که بر چهره بکشد و بگوید که تنها نیست . حتی هوای زیبای بهاری نیز نتوانسته بود او را اندکی از این حال و هوا در بیاورد .

متاثر و سر به زیر داستان زندگی اش را بازگو کرد: پدرم بازنشسته فرهنگی است و اهل شعر و قلم و کتاب . از وقتی یادم می آید در دستانش کتاب دیده ام و البته ما نیز از همان کودکی با کتاب خو گرفتیم و شد بهترین تفریح مان .

 

مادرم خیلی زود ما را ترک کرد و ما را داغدار نبودنش کرد. نمی توانستم جای خالی اش را تحمل کنم چه شب ها که در عالم بچگی با این خیال می خوابیدم که فردا مادرم در خانه را باز می کند و مثلا می گوید به سفر مکه یا کربلا رفته بود .تمام رویاهای بچگی ام خلاصه شده بود در حسرت اینکه یک بار دیگر نامم را از زبان مادرم بشنوم . کاش ماجرا به همین جا ختم می شد حتی سال مادرم نگذشته همان پدری که دم از شور و عشق و محبت می زد دست زنی را گرفت و با خود به همان خانه ای آورد که مادرم با خون دل ساخته بودش .

جای جای خانه هنوز بوی مادرم را می داد . همان دختر پر شر و شور دیروز شده بود افسرده ای که به یک گوشه می خزید و دلش تنهایی می خواست . به کنج تنهایی ام خزیدم و از حقیقت آدم ها گریزان به فضای مجازی پناه بردم. کاری به کار کسی نداشتم و این آنها را راضی می کرد.

در اینستاگرام با علی آشنا شدم کامنت هایی که می گذاشت حرف دلم را میزد به حضورش در زندگی ام عادت کرده بودم روزی صد بار صفحه اینستاگرامش را چک می کردم و حرفهایش را زمزمه می کردم . او نیز درد جدایی داشت اما درد او درد عشق بود . در طول چند ماهی که از ارتباطمان می گذشت، فهمیدم دختری را عمیقا دوست داشته است ولی وی او را به پول فروخته بود و با یک مرد پولدار که 10 سال از او بزرگتر بود ازدواج کرده بود .

هیچ وقت نتوانسته بود با غم دوری اش کنار بیاید ، در تمام لحظاتی که با هم بودیم و عشق او را می طلبیدم، می شد که عمیقا به فکر فرو برود و آه سردی که می کشید وجودم را می سوزاند. حتی در طول گفت و گوهایمان خواه نا خواه حرف او را پیش می کشید. آن چنان با عشق و حرارت از خاطرات مشترکشان حرف می زد که تمام وجودم را می لرزاند . عاشقش بودم و می خواستم آنقدر به او محبت کنم که دل از نرگس بی وفایش بکشد و مالک قلبش باشم. انگار موفق هم شده بودم . حاضر بودم حتی جانم را بدهم ولی لحظه ای پریشانی اش را نبینم تا روزی که رویاهایم رنگ واقعیت گرفت و ازدواج کردیم و پادشاه زندگی ام شد.

ورود دخترم باران به دنیایمان خوشبختی مان را تکمیل کرد. علی با جان و دل برای زندگیمان می کوشید ولی همیشه در عمق تاریک قلبم حضور و یاد نرگس را احساس می کردم. یک حالت مقایسه بین من و رقیب خیالی ام وجود داشت که همیشه هم در خیال بازنده بودم . تا اینکه آنچه می ترسیدم به سرم آمد .

نرگس از همسرش طلاق گرفته بود و فیلش یاد هندوستان کرده بود. با مهریه قابل توجهی که گرفته بود خودرو آن چنانی سوار می شد و لباس های آن چنانی می پوشید و دلبری می کرد. علی نستب به من روز به روز سردتر می شد و حتی شیرین زبانی های بارانمان نیز نمی توانست یخ این روابط را آب کند . روزی که گوشی اش در خانه جا مانده بود اعلان های پیاپی اش کنجکاوم کرد با دیدن پیام های نرگس روحم یخ بست و انگار هزار تکه شدم و فرو پاشیدم . همان طور هاج و واج فقط توانستم گریه کنم . علی سراسیمه به خانه برگشت تا گوشی اش را بردارد . چهره بارانی ام و دستان یخ بسته ام همه چیز را توضیح می داد . فقط توانستم تمام قدرتی را که در وجودم مانده بود جمع کنم و با صدایی لرزان بگویم چرا …

نظرکارشناسی

از نگاه روان شناسی نمی توان با فردی که هنوز درگیر رابطه عاطفی قبلی خویش است و نتوانسته است خودش را به طور کامل از وابستگی برهاند ؛ وارد رابطه ی عاطفی جدید گردید . رخدادی که برای زوج مطرح شده پیش آمد و باعث شد با استفاده از ابزار فضای مجازی دست به خیانت به همسر خویش بزند .

یکی از انواع تخریب اعتماد در بین زوجین که می تواند تاثیرات منفی عمیقی به دنبال داشته باشد ،آسیب در اعتماد بین زوجین به دلیل خیانت زناشویی است .  خیانت زناشویی مسئله ای تکان دهنده برای همسران و خانواده ها می باشد . اولین رویداد پس از افشای خیانت همسران ، اضمحلال احساس امنیتی است که از اعتماد بین فردی در روابط زوجین حاصل شده است. عوامل مختلفی می توانند سلامت خانواده و ازدواج را با چالش مواجه کنند که خیانت زناشویی یکی از مهمترین و مخرب ترین آنها می باشد . خیانت زناشویی به برقراری هر گونه رابطه عاطفی یا جنسی خارج از چارچوب روابط زوجین گفته می شود که به برقراری درجاتی از صمیمیت عاطفی یا جنسی با فردی به غیر از همسر منجر می شود . خیانت زناشویی مهم ترین عامل تهدید کننده و تخریب کننده عملکرد، ثبات و تداوم رابطه زناشویی است.

نمی توان مدعی شد که در خیانت زناشویی تنها یک عامل فردی و یا بین فردی دخیل است ، بلکه مجموعه ای از عوامل در شکل گیری این پدیده نقش دارند ، لذا علاوه بر سطح پایین تعهد زناشویی در زوج یا زوجه ، می توان نارضایتی عاطفی و جنسی با لحاظ نمودن هیجان طلبی جنسی بالا را  نیز ذکر نمود.

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لینک کپی شد
اشتراک گذاری:
ارسال نظر
تازه‌ها
پربیننده‌ها پربحث‌ها