«کاش صبح از نو آغاز میشد»؛ این آخرین جملهای بود که خبرنگاری ساعتها کنار خانوادههای داغدار معدن زغال سنگ معدنجوی طبس ایستاده بود و زیر لب زمزمه کرد. صبحی که قرار نبود از نو آغاز شود؛ نه برای کارگری که بدن پاره پارهاش را با یخ به خانه بازگرداندند، نه برای پسری هشت ساله که به جای دفتر و مداد اول مهر، انتظار برگشتن بابا را میکشید، و نه برای مادری که هزینهٔ کفنِ عزیزش را باید از جیب خودش میپرداخت.
به گزارش صد آنلاین، همان روزها، روزنامهٔ «شرق» در گزارش میدانی «روایت گورهای سیاه» به قلم نسترن فرخه، یکی از مستندترین و دردمندانهترین روایتهای آن فاجعهٔ ملی را منتشر کرد؛ روایتی از چشمان منتظر پشت در معدن، از بلوک C که به گورستان سیاه بدل شد، از غسالخانهای که دو روز ۳۷ کارگر را غسل داد، و از خانوادهای که برای تحویل جنازهٔ عزیزشان، «کیسه خرید» به دستشان داده شد.
امروز در آستانهٔ دومین سالگرد آن حادثه، بازنشر این گزارش صرفاً ادای دینِ رسانه ای نیست؛ بلکه یک پرسشِ به حق و بی پاسخ را پیگیری میکند:
خانوادههای این کارگران کجایند؟ و آیا هیچ خبرِ امیدوارکننده ای از وضعیت آنان داریم؟

ماجرای معدن جو با بیش از ۵۰ قربانی و مصدوم، پرخسارتترین حادثهٔ تاریخ معادن ایران بود؛ حادثه ای که پیش از وقوع، نشانه هایش به وضوح وجود داشت:
اینها فقط اعداد نبودند؛ صورتِ انسانیِ یک کمبودِ سیستمی در ایمنی کار بودند.
پرسش محوری این یادداشت، وضعیت دو سال پس از حادثه است. آنچه به چشم میآید، ترکیبی است از اقدامات اولیه و نگرانیهای برجای مانده:
نکات امیدوارکننده (هرچند ناکافی):
۱. اصلاح و بازنگری قوانین ایمنی معادن در دستور کار مجلس و دولت قرار گرفت و بستهای برای پایش و بازرسی منظم معادن تصویب و ابلاغ شد؛ گامهایی که اگرچه دیرهنگام، اما در مسیر درست ایمنی حرکت میکنند.
۲. پرداخت بخشی از دیه و غرامت به خانوادهها در ماههای نخست انجام شد، هرچند روند در همین حد متوقف ماند.
۳. حوادث مشابه، محرک مطالبهگری اجتماعی شد و موضوع حقوق کارگران معدن برای نخستین بار با این شدت وارد گفتمان رسانهای کشور شد.
اما واقعیت تلخ (نکات نگرانکننده):
۱. خانوادههای جانباختگان هنوز در بلاتکلیفی حقوقی و معیشتیاند؛ بسیاری از بازماندگان بهویژه همسران و فرزندان کارگران غیربومی همچنان با مسائل حقوق بازنشستگی، بیمه و اشتغال جایگزین دست و پنجه نرم میکنند.
۲. وضعیت مصدومان بازمانده از حادثه (از جمله کارگری که بر اثر گاز، حافظهاش را از دست داد) همچنان محور نگرانی است؛ بازتوانی جسمی و عصبی آنان نیازمند پشتیبانی دائم است که شواهد مستند چندانی از آن در دست نیست.
۳. فرهنگ ایمنی در معادن هنوز از وضعیت «واکنشی» خارج نشده است؛ هنوز معلوم نیست چقدر از درس آموختههای طبس به تغییر واقعی در سختافزار و نرمافزار ایمنی معادن کشور بدل شده است.
۴. و در نهایت، کمترین خبر رسمی و شفاف از وضعیت خانوادهها منتشر میشود؛ همین «سکوت اطلاعرسانی»، خود پاسخی کوبنده به پرسش «آیا خبر امیدوارکنندهای هست؟» است.
اگر قرار باشد صادقانه و بدون شعار پاسخ دهیم، باید بگوییم:
هنوز جامعهٔ رسانهای و رسمی، واژهٔ «فراموش شدگان» را برای بازماندگان طبس بازنشسته نکرده است. اقدامات نخستینِ امدادی و حقوقی انجام شده، اما «امیدهایی» که خانوادهها هر روز برای بهبود معیشت، سلامت مصدومان و اطمینان از عدم تکرار فاجعه منتظر آناند، هنوز به شکل نظاممند و قابل لمس به آنان نرسیده است.
وجود قوانین، بدون اجرا و سازوکار راستیآزمایی، تنها «امیدِ کاغذی» است؛ و خانوادههای کارگران معدن به امید کاغذی قانع نیستند.