سکوت، گاهی بلندتر از هر فریادی است؛ بهویژه وقتی این سکوت از سوی متولیانِ مستقیم یک بحران باشد. چهار ماه از آغاز اعتراضات و تجمعات مکرر بازنشستگان فولاد در اصفهان میگذرد؛ چهار ماهی که در آن، بازنشستگان نه برای مطالبات غیرمنطقی، بلکه برای «بدیهیترین حق زندگی»، یعنی بیمه تکمیلی و کرامت انسانی، خیابانها و استانداری را پناهگاهِ خود کردهاند.
اما آنچه در این میان بیش از خودِ بحرانِ بیمه آزاردهنده است، «دیوارِ سکوت» و «انفعال» مدیران ذوبآهن و بانک رفاه کارگران است.
پرسشی که بیپاسخ مانده است
در تمام این صد و بیست روز، بازنشستگان با هزاران رنج و کسالت جسمی، فریاد سر دادند که «ما هستیم؛ به تعهداتتان عمل کنید». اما پاسخِ مدیران چه بوده است؟ پاسکاریِ مسئولیت بین مجموعههای بالادستی، وعدههای بیسرانجام و پنهان شدن پشتِ واژگانِ «مشکلات اداری» و «کمبود نقدینگی».
آیا مدیرانی که امروز بر صندلیهای تصمیمگیری تکیه زدهاند، لحظهای با خود اندیشیدهاند که اگر این بازنشستگان، پدران و مادرانِ خودشان بودند، باز هم چهار ماه در برابرِ «قطعِ بیمه درمانی» و «معطل ماندن هزینههای درمان» سکوت میکردند؟ این بازنشستگان، همانهایی هستند که چرخهای صنعت فولاد کشور را در سختترین شرایطِ جنگ و تحریم به حرکت درآوردند؛ حالا مزدِ آن سالها ایستادگی، ایستادن در صفِ اعتراض برای دریافتِ حقِ قانونیشان است؟
بانک رفاه و ذوبآهن؛ مسئولیتِ اجتماعی یا بیلانِ مالی؟
بحرانِ فعلی تنها یک مسئله «حسابداری» نیست که بتوان با تنظیمِ ترازهای مالی از کنار آن گذشت. این یک «بحرانِ سلامت» است. وقتی قرارداد بیمه تکمیلی به دلیل عدم واریز سهمِ کارفرما (ذوبآهن) قطع میشود، یعنی جانِ یک بازنشسته در لحظه نیاز به درمان، به خطر میافتد.
بانک رفاه کارگران نیز به عنوان سهامدار اصلی و متولی مالی، نباید خود را از این معرکه کنار بکشد. انفعالِ این مجموعه در حالی است که جامعه بازنشستگیِ فولاد، بزرگترین سرمایه اجتماعیِ این سازمان محسوب میشود. سکوت در برابر تجمعاتی که ۴ ماه به طول انجامیده، نشاندهنده یک «شکافِ عمیق» بین مسئولان و بدنه زحمتکشِ این صنعت است.
پایانِ دورانِ وعدههای بیپشتوانه
صد آنلاین بر اساس وظیفه رسانهای خود تأکید میکند که صبرِ بازنشستگان به پایانِ خود نزدیک شده است. این گزارش نه یک یادداشتِ گذرا، بلکه مطالبهای است برای پاسخگوییِ شفاف. بازنشستگان اصفهان دیگر با بیانیههای خنثی یا وعدههای پشت درهای بسته آرام نمیشوند.
آیا مدیرعامل ذوبآهن و مسئولان بانک رفاه حاضرند در یک گفتگویِ رودررو و شفاف، پاسخ دهند که چرا تعهداتِ قانونیِ آنها به «نقصِ فنی» و «بوروکراسی اداری» گره خورده است؟
این پرونده باز است؛ نه به خاطرِ گزارشهای اداری، بلکه به خاطرِ سلامتِ کسانی که امروز در خیابانها، چشمانتظارِ کمترین نشانی از «عدالت» و «اخلاق» هستند.