به گزارش صد آنلاین ، ساعت ۱۶ دوشنبه گزارش یک درگیری خونین در یکی از خیابان های جنوب غرب پایتخت به پلیس اعلام شد. در جریان این درگیری پسر نوجوانی بر اثر ضربه چاقو به شدت مجروح شده بود و وقتی مأموران به محل رسیدند، پسر نوجوان روی زمین افتاده و آثار خونریزی شدید دیده میشد. جوان مجروح شده برای درمان به بیمارستان انتقال یافت اما به رغم تلاش پزشکان، جان باخت و در این شرایط گزارش این جنایت به قاضی غلامحسین صادق زاده بازپرس جنایی تهران اعلام شد.
به دستور بازپرس ویژه قتل، کارآگاهان تحقیقات خود را برای باز کردن گره این پرونده آغاز کردند و در ابتدا به سراغ شاهدان رفتند. افرادی که در اطراف محل حادثه حضور داشتند در اظهارات خود گفتند دقایقی پیش از حادثه، میان چند نوجوان درگیری لفظی شکل گرفته بود. این درگیری خیلی زود به نزاع فیزیکی تبدیل شد و در نهایت چهار نفر به سمت مقتول حمله کردند. در میان آنها، یکی از نوجوانان چاقویی در دست داشت و همان فرد ضربه مرگبار را وارد کرد.
دستگیری
پس از این حادثه، ضاربان از محل متواری شدند. اما بررسی دوربینهای مداربسته اطراف خیابان و همچنین اطلاعاتی که شاهدان در اختیار پلیس قرار دادند، سرنخهای مهمی در اختیار کارآگاهان گذاشت. در کمتر از مدت کوتاهی، هویت چهار نوجوان شناسایی شد.
مأموران پلیس در ادامه عملیات خود موفق شدند متهمان را در مخفیگاهشان دستگیر کنند. پس از انتقال آنها به اداره پلیس، تحقیقات و بازجوییها آغاز شد. یکی از متهمان که چاقو در دست داشت، هرچند در ابتدا منکر جنایت اما سپس با توجه به مدارک و شواهد موجود مانند اظهارات شاهدان و بررسی دوربین های مداربسته که لحظه جنایت را ثبت کرده بودند، ناچار شد قفل سکوت را بشکند و به قتل اقرار کند. پس از اعتراف این نوجوان ۱۶ ساله به قتل، پرونده برای ادامه روند رسیدگی به دادسرای اطفال ارجاع شد.
اشک پشیمانی
قاتل ۱۶ ساله در تمام مراحل بازپرسی اشک می ریزد و میگوید ناخواسته مرتکب جنایت شده است.
انگیزه ات از قتلی که مرتکب شدی، چه بود؟
باور کنید نمی خواستم جانش را بگیرم. از بخت بد من و مقتول، آن روز مسیرمان با هم یکی شد. چشم در چشم شدیم و همین موضوع به ظاهر جزیی و پیش پا افتاده، به درگیری مرگبار منجر شد.
از روز حادثه بگو. چطور شد که مسیرتان به هم خورد؟
من و دوستانم میخواستیم برویم آرایشگاه. اصلا فکرش را نمیکردیم مقتول را ببینیم و چنین اتفاق تلخی رقم بخورد. اما به محض اینکه چشممان به هم افتاد، جر و بحث شروع شد. البته ما از یک سال و نیم قبل سابقه دعوا و اختلاف داشتیم.
پس این درگیری، سابقه داشته. از کجا شروع شد؟
یک سال و نیم پیش بود. مقتول داشت در محلهمان راه میرفت که به من تنه زد. به او گفتم «مرد حسابی، مسیرت آنطرف است، چرا میآیی این سمت؟» همان لحظه دعوا شد. آن روز فکر کردم تمام شد، اما از آن موقع هر جا همدیگر را میدیدیم، چشم توچشم میشدیم و بحث بالا میگرفت.
در این یکسالونیم درگیری فیزیکی هم داشتید؟
بله، چند بار دستهجمعی با هم درگیر شده بودیم. او یک بار مرا با چاقو زخمی کرده بود؛ جای زخمش هنوز روی بدنم هست.
روز حادثه دقیقاً چه اتفاقی افتاد که کار به چاقوکشی رسید؟
چشم در چشم شدیم و او هم ناگهان با پا ضربهای به من زد. در آن لحظه کنترل خودم را از دست دادم. من که چاقو همراهم بود، برای اینکه او را دور کنم، چاقو را به سمتش پرتاب کردم. اما چاقو به او نخورد.
در همان لحظه تعادلش را از دست داد و زمین خورد. من به سمتش دویدم و تا بلند شد، در همان درگیری، چاقو را به نزدیک گردنش زدم. اصلا نفهمیدم چطور این کار را کردم. فقط دیدم روی زمین افتاد و خون همهجا را گرفت.
یعنی میگویی قصد کشتن نداشتی؟
متهم به قتل ۱۶ ساله با گریه می گوید: من فقط میخواستم او را بترسانم. یک سال و نیم بود که سایه او روی زندگیام بود. هر بار که میدیدمش، قلبم تندتر میزد. نمیدانم شاید اگر آن روز آرایشگاه نمیرفتم، این اتفاق نمیافتاد.
فکر میکنی با کشتن او، آن کینه تمام شد؟
حالا که اینجا نشستهام، میبینم که همه چیز تازه شروع شده. زندگی خودم هم تمام شد. بزرگترین اشتباه زندگیم را مرتکب شده ام و ناخواسته دستانم به خون آلود شد...
همشهری