به گزارش صد آنلاین ، در زمستان سال ۱۴۰۴، مردی با مرکز فوریتهای پلیسی تماس گرفت و گفت: «مدتی بود به رفتارهای همسرم شک داشتم. او را زیر نظر گرفته بودم تا اینکه امروز دنبالش کردم و دیدم با یک مرد غریبه وارد خانهمان شدند. لطفاً سریع بیایید.»
مأموران به خانه این مرد که در طبقه سوم یک آپارتمان در غرب تهران قرار داشت اعزام شدند. هر چه در زدند، کسی در را باز نکرد و حتی با کلید هم در باز نمیشد. نهایتاً مأموران مجبور شدند در را بشکنند و وارد شوند. در داخل، زنی جوان و مضطرب به نام میترا حضور داشت.
در بازرسی مشخص شد که مرد غریبه، خود را از طبقه سوم به پایین پرتاب کرده و در باغچه ساختمان افتاده است. او با جراحات سطحی جان سالم به در برد. آن مرد که بابک نام داشت، همراه میترا بازداشت شد.
بابک در توضیح ماجرا ادعا کرد: «من ماساژور حرفهای هستم و در فضای مجازی برای آموزش و خدمات به مشتریان فعالیت میکنم. چند هفته قبل در یکی از شبکههای اجتماعی با میترا آشنا شدم. او میخواست فنون ماساژ یاد بگیرد. شهریه را گفتم و توافق کردیم. چند جلسه آموزش دادم تا اینکه به او علاقهمند شدم و او را به مادرم نشان دادم. مادرم هم راضی بود که از او خواستگاری کنم. من تا روز دستگیری نمیدانستم او شوهر دارد. آن روز برای آموزش به خانهاش رفته بودم که ناگهان زنگ خانه را زدند و میترا گفت: «شوهرم با پلیس آمده است!»
میترا نیز تأکید کرد: «من هیچ رابطه نامشروع یا غیراخلاقی با بابک نداشتم. او فقط به من آموزش میداد.» تحقیقات بعدی نشان داد که این زوج از مدتها قبل با یکدیگر اختلاف داشتند. پس از تکمیل تحقیقات، پرونده به شعبه ۳ دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
جلسه دادگاه به صورت غیرعلنی برگزار شد. شاکی (همسر میترا) درخواست اشد مجازات کرد و گفت: «دیگر حاضر به زندگی با همسرم نیستم.» بابک و میترا هر یک به نوبه خود اظهارات قبلیشان را تکرار و هرگونه رابطه خارج از آموزش را رد کردند.
با این حال، قضات بر اساس مستندات، گزارش پلیس و اظهارات متهمان، هر دو را به ۹۹ ضربه شلاق و دو سال تبعید محکوم کرد./روزنامه ایران