در حالی که طی هفتههای اخیر ادبیات تهدید نظامی مقامات آمریکایی علیه ایران بار دیگر تشدید شده، بررسی واقعیتهای میدانی و آرایش نیروهای ایالات متحده در منطقه نشان میدهد شکاف معناداری میان لفاظی سیاسی و آمادگی واقعی برای ورود به جنگ وجود دارد.
بر اساس ارزیابیهای نظامی، استقرارهای اخیر آمریکا در خاورمیانه بیش از آنکه نشانه آغاز یک عملیات گسترده باشد، در چارچوب «نمایش قدرت» برای تقویت موقعیت واشنگتن در میز مذاکره قابل تفسیر است. ترکیب نیروهای هوایی مستقر، سطح آمادگی رزمی و محدودیتهای لجستیکی نشان میدهد توان فعلی آمریکا برای یک کارزار پایدار علیه ایران کفایت نمیکند.
از سوی دیگر، تمرکز نیروی هوایی آمریکا بر استقرار هواپیماهای سوخترسان بدون حضور همزمان گسترده جنگندههای تهاجمی، حاکی از تلاش برای اجرای احتمالی عملیات از پایگاههای دوردست و خارج از برد موشکهای کوتاهبرد ایران است؛ اقدامی که بهطور مستقیم نرخ پروازهای عملیاتی و اثربخشی حملات را کاهش میدهد.
در حوزه دریایی نیز، توان موشکی ناوگروههای آمریکا در منطقه—عمدتاً متکی بر موشکهای تاماهاوک—برای اجرای حملات ضربتی محدود طراحی شده و برای یک درگیری بلندمدت و پرحجم علیه کشوری با وسعت و توان دفاعی ایران، کافی ارزیابی نمیشود.
در مقابل، ایران طی سالهای اخیر توان بازدارندگی خود را در حوزه موشکی، پهپادی و پدافندی بهطور مستمر تقویت کرده و همزمان از ظرفیتهای اطلاعاتی و منطقهای برخوردار است که هزینه هرگونه اقدام نظامی را بهصورت تصاعدی افزایش میدهد. همچنین نیروهای همپیمان ایران در منطقه همچنان فعالاند؛ عاملی که هرگونه درگیری را به سطحی فراتر از یک تقابل دوجانبه سوق میدهد.
از منظر سیاسی، نشانهای از آمادگی آمریکا برای ورود به جنگ قریبالوقوع مشاهده نمیشود. تخلیه دیپلماتیک یا نظامی تأسیسات آمریکا در منطقه—که معمولاً یکی از علائم هشداردهنده پیش از جنگ است—تاکنون رخ نداده و این موضوع بر تردیدها نسبت به جدی بودن گزینه نظامی میافزاید.
در مجموع، تحلیل تحرکات اخیر نشان میدهد تهدید نظامی آمریکا علیه ایران بیش از آنکه بیانگر تصمیم به جنگ باشد، بخشی از راهبرد فشار، بازدارندگی و مدیریت بحران است. راهبردی که هدف اصلی آن حفظ گزینه نظامی روی میز، بدون پرداخت هزینههای سنگین یک جنگ تمامعیار در منطقهای حساس و شکننده است.