آخرین اخبار
۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۰

فاش شدن راز یک جنایت/ پس از ۳۲ سال، پسر انتقام قتل مادرش را گرفت

فاش شدن راز یک جنایت   پس از ۳۲ سال، پسر انتقام قتل مادرش را گرفت
بازدید:۳۴۲
صد آنلاین | زمانی که متوجه شدم دیگر نفس نمی‌کشد موزائیک‌های درون سر چاه منزل را برداشتم و پیکر بی جان پدرم را کشان‌کشان به داخل حیاط بردم و درون همان چاهی انداختم که ۳۲ سال قبل مادرم را داخل آن انداخته بود. بعد هم ماجرای قتل پدرم را برای برادرانم بازگو کردم و به این نتیجه رسیدیم که خودم را به پلیس مشهد معرفی کنم.

به گزارش صد آنلاین ، جوانی که به اتهام قتل پدرش تحت تعقیب پلیس آگاهی مشهد قرار داشت روز پنج شنبه گذشته خود را به پلیس آگاهی معرفی کرد و در اعترافاتی عجیب، تکان دهنده ترین انتقام خانوادگی را بر زبان جاری ساخت.

 او گفت: حدود ۳۲سال قبل زمانی که کودکی خردسال بودم در مشهد زندگی می‌کردیم. آن زمان پدرم به خاطر درگیری و  پرخاشگری‌هایی که داشت مادرم را به قتل رساند و جسد او را درون چاه حیاط منزل انداخت.

در آن سن و سال نمی‌فهمیدم چه بلایی سرمان آمده و سرنوشتمان چه نمی‌شود. خلاصه یک هفته بعد پلیس وارد ماجرا شد و پدرم را به زندان بردند. از آن روز به بعد سختی‌ها و فلاکت‌های تلخ ما هم شروع شد چرا که هیچ‌کس از ما مراقبت نمی‌کرد و به همین دلیل هم من و برادرانم را تحویل بهزیستی دادند.

 سال‌ها گذشت و ما در بهزیستی رشد کردیم. وقتی به سن قانونی رسیدیم به دادگاه رفتیم و با اعلام گذشت ما، پدرم از زندان آزاد شد و به زندگی خود در همین منزل خیابان مجد ادامه داد؛ اما من و برادرانم به اصفهان رفتیم و در آن جا زندگی جدیدی را آغاز کردیم. 

گاهی برای دیدن پدرمان به مشهد می آمدیم تا این که در آخرین سفر ما به مشهد برادر بزرگ ترم برای انجام کاری به بیرون از خانه رفت و من و پدرم تنها ماندیم. در حالی که با یکدیگر صحبت می‌کردیم ناگهان پدرم موضوع قتل مادرم را به میان کشید و گفت: مادرت حقش بود که او را کشتم! این جمله برایم خیلی سنگین بود به طوری که من هم پاسخش را با عصبانیت دادم و به همین خاطر با یکدیگر درگیر شدیم. در همان  حالت خشم ناگهان چماقی را برداشتم و به سرش کوبیدم. 

زمانی که متوجه شدم دیگر نفس نمی‌کشد موزائیک‌های درون سر چاه منزل را برداشتم و پیکر بی جان پدرم را کشان‌کشان به داخل حیاط بردم و درون همان چاهی انداختم که ۳۲ سال قبل مادرم را داخل آن انداخته بود. بعد هم ماجرای قتل پدرم را برای برادرانم بازگو کردم و به این نتیجه رسیدیم که خودم را به پلیس مشهد معرفی کنم./روزنامه خراسان

 
تازه‌ها