صد آنلاین | یادداشت تحلیلی - روایت مسلطی که سالهاست در بخشهایی از فضای رسانهای فارسیزبان تکرار میشود، تلاش دارد منازعات آمریکا و اسرائیل با برخی کشورها را به «رفتارهای ماجراجویانه»، «نیروهای نیابتی» یا «برنامههای تسلیحاتی» تقلیل دهد. در این چارچوب، ایران بهعنوان متهم همیشگی معرفی میشود؛ گویی اگر کشوری از این مؤلفهها تهی باشد، از دایره تهدید و تحریم و فشار خارج خواهد شد. ونزوئلا این روایت را بهطور کامل فرو میریزد.
ونزوئلا نه برنامه هستهای دارد، نه موشک بالستیک میسازد و نه شبکهای از نیروهای نیابتی در منطقهای راهبردی ایجاد کرده است. با این حال، سالهاست با تحریمهای فلجکننده، تهدیدهای مستقیم، عملیات روانی و فشارهای بیسابقه آمریکا مواجه است. پرسش اصلی اینجاست:
اگر «نیابتیبودن» و «تسلیحات راهبردی» علت اصلی دشمنی آمریکاست، پس ونزوئلا چرا باید هزینه استقلال خود را بپردازد؟
پاسخ، ما را به حقیقتی فراتر از روایتهای بزکشده میرساند: مسئله اصلی آمریکا نه امنیت، بلکه «کنترل» است؛ نه صلح، بلکه «سلطه». جرم ونزوئلا—همانند کوبا، نیکاراگوئه و دهها کشور دیگر در دو قرن اخیر—این است که میخواهد مستقل تصمیم بگیرد، منابعش را خودش مدیریت کند و در نظم مطلوب واشنگتن هضم نشود.
در این میان، شبکهای از شبهروشنفکران وابسته و تریبونهای رسانهای همسو با منافع غرب، کوشیدهاند شرارت ساختاری آمریکا را به واکنشی ناگزیر و دفاعی تبدیل کنند. هر تردید در این روایت، با ترور شخصیت، برچسبزنی و حذف گفتمانی پاسخ داده میشود؛ رفتاری که بیش از هر چیز، ماهیت غیردموکراتیک مدعیان «آزادی بیان» را برملا میکند.
مرور تاریخ ۲۰۰ ساله سیاست خارجی آمریکا—از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، از آسیا تا آفریقا—نشان میدهد الگوی ثابت، سرنگونی دولتهای مستقل، تحمیل تحریم، کودتا، اشغال و جنگهای نیابتی بوده است. تفاوتی ندارد نام کشور چیست یا ایدئولوژی حاکم بر آن کدام است؛ معیار اصلی، میزان تمکین به نظم سلطهمحور آمریکاست.
ونزوئلا امروز، همان سند زندهای است که نشان میدهد حتی «بیخطرترین» کشورها از نگاه نظام سلطه، اگر مستقل باشند، هدف قرار میگیرند. بنابراین نزاع، نزاعِ «رفتار منطقهای» یا «توان نظامی» نیست؛ نزاع، نزاع استقلال با سلطه است.
و این، همان نقطهای است که دشمنشناسی واقعی آغاز میشود.