به گزارش صد آنلاین ، او از زندگی پر از فراز و نشیبی که داشته می گوید.
*چند سال است ازدواج کردهاید؟
من و شوهرم ۹ سال قبل ازدواج کردیم.
*بچه هم دارید؟
ما خیلی پیش هم نبودیم. بیشتر همکار بودیم تا اینکه زن و شوهر باشیم.
*یک جا کار میکردید؟
میثم سرقت میکرد. من هم یکی دو بار جنسهایش را فروختم.
*۹سال زمان زیادی است. چطور ادامه دادید؟
من خانواده درستی نداشتم. پدرم معتاد بود. آخر هم به خاطر مصرف زیاد مرد. برادرم هم دزد بود. شوهرم دوست برادرم بود. یکبار که ریختند خانه ما برادرم را بگیرند، میثم هم بود. آنجا ماموران گفتند چه نسبتی دارید که میثم گفتم صیغه کردهایم. بعد هم که از زندان آزاد شد گفت که به من علاقه دارد و اینطوری بود که ازدواج کردیم.
*تو که میدانستی شوهرت دزد است، چرا با او ازدواج کردی؟
قرار بود چه کسی خواستگاری من بیاید؟ دکتر! با پدر معتاد و برادر دزد بهترین حالت این بود که یک دزد از من خواستگاری کند. چارهای نداشتم. البته میثم خوشتیپ بود و خوشم میآمد کنارش باشم.
*در سالهایی که با هم زن و شوهر بودید چرا کنار هم نبودید؟
نه اینکه اصلا نباشیم مثلا یکی دو ماه بودیم و بعد نبودیم. آن هم به این دلیل بود که میثم فرار میکرد . وقتی آزاد بود، یک جا نمیماند. خلافکاران همیطوری هستند. خانه مشخص ندارند. چون پلیس ردشان را میزند.
*خرجی میداد؟
به هر حال جنس که میدزدید، من هم در فروش کمک میکردم و سهم خودم را برمیداشتم.
*تو که با او همکاری میکردی حالا چرا میخواهی طلاق بگیری؟
چون بار آخر وقتی پلیس سراغش را گرفت، او را لو دادم که خودم گیر نیفتم. میثم هم گفت علیه من اعتراف میکند. من هم میخواهم از او طلاق بگیرم.
*حالا اعترافی علیه تو کرد؟
خودش میگوید نکرده ولی محض احتیاط می خواهم طلاق بگیرم.
*جدا شوی به کاری که میکردی، ادامه میدهی؟
وقتی دیگر ارتباطی با میثم و برادرم نداشته باشم، ادامه نمیدهم. این وضعیت برای من هم سخت است.
*بعد از طلاق چه میکنی؟
باید فکر کنم ببینم چه کار میکنم. تا جایی که ممکن است سعی میکنم خلاف نکنم./اعتماد آنلاین