مهدی محمدی در حالی از «لحظه صفر» تنشها و چالشهای دشمن سخن میگوید که افکار عمومی و ناظران سیاسی، هشدارهای امروز او را استمرار همان خطاهای محاسباتی و تحلیلهای غیرواقعبینانهای میدانند که در دوران پروندهی هستهای، کشور را به لبهی بحرانهای سنگین رسانده بود.
در شرایطی که کشور در حساسترین تقاطعهای امنیتی و منطقهای قرار دارد، انتشار یادداشتهای هشدارگونه از سوی چهرههای نزدیک به مراکز تصمیمگیری، بیش از آنکه آرامشبخش یا گرهگشا باشد، یادآور تئوریپردازیهای محفلی و دور از واقعیتهای عینی میدان است. مهدی محمدی، مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی، در تازهترین یادداشت خود با بزرگنمایی تحرکات دشمن و ادعای نزدیک شدن به «لحظه صفر» درگیری نظامی، مدعی شده است که توافق نتانیاهو و ترامپ نهایی شده و چالش اصلی دشمن اکنون مسائل لجستیکی و اطلاعاتی است.
به گزارش صد آنلاین، رویکرد آقای محمدی در تلاش است تا با برشمردن سه چالش ادعایی برای دشمن (ابهام اطلاعاتی، مسایل عملیاتی و کنترل تبعات جنگ)، هراس یا بحرانآفرینیِ روانی ایجاد کند؛ رویکردی که دقیقاً بر همان پاشنهآشیلِ سنتیِ این طیف فکری میچرخد: بزرگنمایی تهدیدات برای توجیه رویکردهای قهرآمیز و پاک کردن صورتمسئله از طریق تحلیلهای خطی و آرمانگرایانه.
نقد جدی و بنیادینی که به مواضع این روزهای مهدی محمدی وارد است، ریشه در کارنامهی ضعیف تحلیلهای ایشان در دوران کلیدیِ مذاکرات هستهای در زمان دبیری آقای سعید جلیلی دارد. در آن دوران طلایی که کشور میتوانست با دیپلماسی عاقلانه و واقعبینانه از تحریمهای ظالمانه جلوگیری کند، جریانِ تئوریسینمآبِ منتسب به این تفکر (و در رأس آن آقای محمدی)، با تحلیلهای کاملاً اشتباه، تحریمهای شورای امنیت را «کاغذی» خواندند، قطعنامههای ظالمانه را بیاثر جلوه دادند و با تبدیل میز مذاکره به تریبونِ سخنرانیهای بیثمر، سنگینترین هزینهها و انزوای بینالمللی را به اقتصاد و معیشت مردم ایران تحمیل کردند.
امروز نیز طرح گزارههای رادیکال و اصرار بر همان الگوهای کهنه و شکستخورده از سوی مهدی محمدی، این پرسش جدی را پیش روی ناظران و نخبگان سیاسی قرار داده است که چرا کسانی که با تحلیلهای غلط خود در گذشته مسبب ایجاد هزینههای گزاف برای کشور بودهام، همچنان تریبونهای تحلیل امنیتی را در اختیار دارند؟
کارشناسان و ناظران راهبردی تأکید میکنند که دستگاه محاسباتی کشور در مواجهه با تحرکات رژیم صهیونیستی و حامیانش، بیش از هر چیز نیازمند «عقلانیت راهبردی»، «اشراف اطلاعاتی دقیق» و «دیپلماسی فعال» است؛ نه تکرار هشدارهای تنشآفرینی که برآمده از تفکری است که سابقه روشنی در خطاهای بزرگ محاسباتی و بازی با سرنوشت کشور دارد.