به گزارش سرویس فرهنگی صد آنلاین، مدتهاست که در شبکههای اجتماعی و اتاقهای گفتگوی نسل جوان (نسل زد)، این شبهه دستبهدست میشود که: «اگر مهدویت و بازگشت عیسی مسیح واقعیت دارد، چرا حتی یک بار نام آنها در قرآن نیامده است؟ مگر قرآن کتاب کامل هدایت نیست؟»
برخی با استناد سطحی به آیاتی چون «ما فرطنا فی الکتاب» تلاش میکنند این باورها را خیالبافی بنامند. اما حقیقت ماجرا چیست؟ در این گزارش تحلیلی، این شبهه را از منظر روششناسی متنپژوهی کالبدشکافی کردهایم.
🔹 ۱. خطای بزرگ در فهم واژه «کتاب»؛ قرآن دایرةالمعارف است یا نقشه راه؟
منتقدان میگویند چون قرآن فرموده «ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم» (انعام/۳۸)، پس باید ریز جزئیات و اسامی آینده هم در آن میبود.
🔹 ۲. تفاوت «نبود تصریح اسمی» با «نبود اصلِ قانون» در تاریخ
قرآن کریم شاید از شخص خاصی با نامِ کامل نام نبرده باشد، اما «قوانین کلان تاریخ و آینده جهان» را با قاطعیت ترسیم کرده است:
🔹 ۳. مرز باریک «علم غیب» پیامبر و «وعدههای وحیانی»
اینکه قرآن از زبان پیامبر میفرماید: «من غیب نمیدانم و جز به آنچه وحی میشود عمل نمیکنم» (انعام/۵۰)، دقیقاً ردِ ادعای پیشگویان دروغین است. پیامبر از پیش خود چیزی نمیبافد؛ اما خداوند بخشهایی از آینده، اخبار آخرالزمان و ظهور منجی را به اذن خود از طریق وحی به او آموخته است. باور به منجی، تخیل نیست؛ استناد به زنجیره محکمِ وعدههای الهی است که پیامبرِ صادق (ص) آن را به امت ابلاغ کرده است.
📌 نگاه «صد آنلاین»:
نسل امروز حق دارد بپرسد و چالش کند؛ اما پاسخ به شبهات نیازمند عمیق شدن در روششناسی قرآن است، نه نگاه سطحی و فهرستی به آیات. دین اسلام، دینِ «قرآن بهاضافه سنت» است و حذفکردن سنت و تبیینهای نبوی، مساوی با از دست دادن کلید فهم دین است.