۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۵

«دشواری مبارک» روایت ۴۰ خانواده از یک جنایت بزرگ/ اگر زنان راوی نبودند، بسیاری از جزئیات پیجر‌ها ثبت نمی‌شد

«دشواری مبارک» روایت ۴۰ خانواده از یک جنایت بزرگ/ اگر زنان راوی نبودند، بسیاری از جزئیات پیجر‌ها ثبت نمی‌شد
بازدید:۸۵
دومین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب «به روایت سوره مهر» با محوریت کتاب «دشواری مبارک» نوشته فائضه غفارحدادی، با حضور نویسنده و جمعی از نویسندگان و منتقدان ادبی برگزار شد.

 دومین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب «به روایت سوره مهر» با موضوع بررسی کتاب «دشواری مبارک» نوشته فائضه غفارحدادی و با حضور نویسنده اثر، حسن مجیدیان، حامد خسروشاهی، مرتضی قاضی، فائزه طاووسی، الهه آخرتی و جمعی از نویسندگان و منتقدان ادبی در خبرگزاری مهر برگزار شد.

 

غفارحدادی: ابتدا تصور نمی‌کردم بتوان از این حادثه روایت مناسبی به دست آورد

فائضه غفارحدادی، نویسنده کتاب «دشواری مبارک»، در این نشست درباره چگونگی شکل‌گیری اثر گفت: در مقطع پس از انفجار پیجرها، هنوز روایت نزدیک و دقیقی از خانواده‌ها و افرادی که با این حادثه درگیر شده بودند، منتشر نشده بود. به دلیل مسائل امنیتی، خود افراد نیز برای انتشار تصویر یا بیان جزئیات خاطراتشان محدودیت‌هایی داشتند و در نتیجه، اطلاعات موجود بیشتر در حد کلیات بود.

وی ادامه داد: در همان مقطع، آقای قاضی از دفتر ادبیات بیداری حوزه هنری با من تماس گرفت و گفت تعدادی از جانبازان پیجری برای ادامه درمان به ایران آمده‌اند و خانواده‌ها و تعدادی از جانبازانی که دیگر بستری نیستند، در هتلی اقامت دارند. قرار بود راوی در هتل مستقر شود و از من خواسته شد برای گفت‌و‌گو به آنجا بروم.

نویسنده «دشواری مبارک» افزود: ابتدا نسبت به این کار بسیار بدبین بودم و فکر نمی‌کردم در فاصله کوتاهی که از حادثه گذشته، بتوان روایت عمیقی از این افراد به دست آورد. از طرفی گفته شده بود که هنگام مصاحبه یکی از نیرو‌های حفاظت نیز باید در اتاق حضور داشته باشد و تصور می‌کردم این مسئله مانع شکل‌گیری یک گفت‌وگوی واقعی خواهد شد.

غفارحدادی گفت: موضوع دیگری که در ذهنم بود، زن بودن من بود. فکر می‌کردم شاید جانبازان مرد بتوانند در گفت‌و‌گو با یک مرد راحت‌تر احساسات خود را بیان کنند. زبان نیز مسئله دیگری بود؛ زبان من زبان آنها نبود. با در نظر گرفتن همه این شرایط، تصور می‌کردم مصاحبه موفقی شکل نخواهد گرفت.

وی ادامه داد: به آقای قاضی پیشنهاد دادم یکی دو جلسه به‌صورت آزمایشی و تمرینی به هتل بروم تا ببینیم اساساً چه چیزی در اختیار داریم و آیا می‌توان از این گفت‌و‌گو‌ها روایتی استخراج کرد یا نه. اما همان جلسه اول که رفتم، برگشتم و گفتم حتماً این کتاب را می‌نویسم.

نویسنده «دشواری مبارک» افزود: بعد از همان جلسه متوجه شدم حتی لازم نیست حتماً با جانبازان گفت‌و‌گو کنم یا فرد حفاظتی در اتاق حضور داشته باشد. می‌توانم با زن‌هایی که در لابی هتل نشسته‌اند صحبت کنم و از دل همین گفت‌و‌گو‌ها روایت شکل بگیرد.

وی با اشاره به ضرورت ثبت جزئیات این حادثه گفت: همان‌جا فهمیدم که ما هنوز در مرحله نخست روایت هستیم. یعنی ابتدا باید اصل ماجرا و جزئیات آن ثبت شود و بعد سراغ علت‌ها، عمق حادثه، پیامد‌ها و احساسات افراد برویم. در آن مقطع حتی ثبت این واقعیت که چنین جنایتی در جهان اتفاق افتاده، به خودی خود یک ضرورت بود.

 ۴۰ روایت کتاب، تنها نمونه‌ای از حدود ۴ هزار خانواده است

غفارحدادی درباره تعداد روایت‌های کتاب و احتمال تکراری شدن آنها اظهار کرد: از همان ابتدا به بازتاب بین‌المللی این حادثه فکر می‌کردم و معتقد بودم اگر قرار است چیزی از این اتفاق باقی بماند، باید برای مخاطب بین‌المللی نیز قابل استفاده باشد. ما در ایران بسیاری از واقعیت‌ها را می‌دانیم، اما لازم بود این روایت به گوش مردم جهان نیز برسد.

وی افزود: پس از آن، همراه یک مترجم به هتل می‌رفتم و به‌صورت اتفاقی با زن‌هایی که در لابی بودند گفت‌و‌گو می‌کردم. تقریباً هر بار که با کسی صحبت می‌کردم، قصه‌ای وجود داشت که قابلیت روایت شدن داشت.

این نویسنده درباره تکرار برخی موقعیت‌ها در روایت‌های کتاب گفت: این تکرار عامدانه بود. شاید در نگاه نخست به نظر برسد حادثه یکی است و آن لحظه برای همه تکرار شده، اما می‌خواستم همین تکرار در ذهن مخاطب، تعداد و گستردگی این جنایت را تداعی کند.

غفارحدادی ادامه داد: ما فقط ۴۰ روایت از حدود ۴ هزار مورد را نوشته‌ایم. این اتفاق برای حدود ۴ هزار خانواده تکرار شده و آنچه در کتاب می‌خوانیم تنها ۴۰ نمونه از یک مجموعه بسیار بزرگ است.

مجیدیان: اقدام به‌موقع برای ثبت روایت‌ها از نقاط قوت کتاب است

حسن مجیدیان، منتقد ادبی، با اشاره به تفاوت نگاه انسان‌ها به یک حادثه مشترک گفت: انسان‌ها جهان ذهنی متفاوتی دارند و حتی اگر یک حادثه مشابه برای چند نفر اتفاق بیفتد، روایت آنها یکسان نخواهد بود. در این کتاب نیز با ۴۰ انسان متفاوت مواجهیم؛ همسر، دختر جوان و مادر سالخورده هرکدام از زاویه‌ای متفاوت با این حادثه روبه‌رو شده‌اند.

وی ادامه داد: اگر فقط به یک روایت اکتفا می‌کردیم، در واقع از یک زاویه و یک پنجره به این جنایت نگاه کرده بودیم. حتی اگر ۴ هزار روایت نیز از این حادثه داشته باشیم، در هرکدام لایه‌هایی از تفاوت میان انسان‌ها و خانواده‌ها دیده می‌شود.

مجیدیان انتخاب ۴۰ روایت را انتخابی مناسب دانست و گفت: اگر تعداد روایت‌ها بسیار بیشتر می‌شد، احتمال داشت اثر گرفتار ملال و تکرار شود. کوتاه بودن برخی روایت‌ها نیز باعث شده کتاب حجم زیادی پیدا نکند و مخاطب بتواند آن را با سرعت مناسبی بخواند.

وی زمان انجام مصاحبه‌ها را یکی از نقاط قوت «دشواری مبارک» دانست و افزود: ذهن انسان به‌مرور زمان جزئیات را از دست می‌دهد. با افرادی صحبت کرده‌ام که پدر یا دوست صمیمی یک شهید بوده‌اند، اما امروز جز تصویری محو از او در ذهن ندارند. برخی خاطرات را به لایه‌های پنهان ذهن سپرده‌اند و برخی دیگر همچنان با عکس شهید زندگی می‌کنند.

این منتقد ادبی ادامه داد: اگر مصاحبه با شاهدان عینی دیرتر انجام می‌شد، این کتاب نمی‌توانست تا این اندازه جزئیات داشته باشد. شاید دیگر کسی به یاد نمی‌آورد پیجر روی یخچال بوده، در اتاق خواب قرار داشته یا در جاکفشی بوده است. ذهن انسان با گذشت زمان جزئیات را از دست می‌دهد؛ بنابراین اقدام به‌موقع برای ثبت روایت‌ها یکی از نقاط قوت این اثر است.

مجیدیان «دشواری مبارک» را اثری مستند دانست و گفت: این کتاب رمان و داستان و زاییده تخیل نیست؛ بلکه اثری مستند و بی‌واسطه است و به همین دلیل می‌تواند به‌عنوان یک سند تاریخی مورد استفاده قرار گیرد.

وی افزود: پژوهشگران تاریخ، کسانی که روی اسناد کار می‌کنند و حتی افرادی که در آینده قصد ساخت فیلم یا مستند دارند، می‌توانند از این اثر به‌عنوان یک منبع استفاده کنند.

این منتقد ادبی در عین حال اظهار کرد: البته نویسنده پیش از این رمان نیز نوشته است و نویسنده در آثار داستانی می‌تواند با هنر خود و حتی اندکی تخیل، به اثر چیزی اضافه کند؛ مشروط بر اینکه به اصل و اتقان روایت آسیب نزند.

اگر زنان راوی نبودند، «دشواری مبارک» کتاب دیگری می‌شد

مجیدیان با اشاره به زاویه دید زنانه در این اثر گفت: یکی از ویژگی‌های مهم کتاب، زبان و زاویه دید زنانه آن است. وقتی با مردان درباره چنین حادثه‌ای صحبت می‌کنیم، ممکن است به دلیل روحیه‌ای که نمی‌خواهد ضعف خود را نشان دهد، بخش‌هایی از صحنه پنهان شود یا فرد با نوعی رجزخوانی از کنار حادثه بگذرد؛ اما زاویه دید زنان، جزئیات و وجه انسانی حادثه را متفاوت نشان می‌دهد.

وی ادامه داد: در کتاب بار‌ها با روایت‌هایی از آسیب‌های شدید جسمی مواجه می‌شویم؛ برای نمونه، صحنه‌ای که یکی از جانبازان در بیمارستان منتظر است چشم خارج‌شده‌اش دوباره در جای خود قرار بگیرد، برای من بسیار تکان‌دهنده بود. یا روایت‌هایی از مجروحانی که به‌شدت آسیب دیده‌اند، اما همچنان تلاش کرده‌اند خودشان را مدیریت کنند.

مجیدیان گفت: راویان زن در عمق تلخی حادثه متوقف نمی‌شوند. آنها ابتدا با صحنه مواجه و دچار حیرت می‌شوند، اما خیلی زود به ادامه زندگی برمی‌گردند؛ بچه‌ها را از محل دور می‌کنند، اتاق را می‌بندند، دنبال سوئیچ ماشین می‌گردند و تلاش می‌کنند خود و خانواده را از این موقعیت عبور دهند. به نظرم این ویژگی یکی از امتیازات کتاب است.

وی افزود: شاید به همین دلیل بتوان گفت انتخاب زنان به‌عنوان راویان این کتاب تصمیم درستی بوده است. جانبازان می‌توانند روایت خودشان را در فضایی با حضور راویان و هم‌نسلان خود بیان کنند، اما برای فهم تأثیر این حادثه بر خانواده و زندگی روزمره مردم، زاویه دید زنان اطلاعات دیگری در اختیار ما قرار می‌دهد.

این منتقد ادبی با اشاره به پیامد‌های اجتماعی و روانی حادثه اظهار کرد: نباید تصور کنیم با انفجار پیجرها، ماجرا همان‌جا تمام شده است. یک رفتار ساده نیز می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها ایجاد کند. درباره چنین حادثه‌ای، آثار آن نیز می‌تواند در ابعاد مختلف زندگی مردم ادامه پیدا کند.

وی گفت: این حادثه از نظر تاریخی نیز برای مردم لبنان تجربه‌ای سنگین است؛ زیرا نشان می‌دهد دشمن توانسته به شکلی غیرمنتظره نفوذ کند و چیزی را که مردم تصور نمی‌کردند، در مقابل چشم و دست آنها منفجر کند. این جنبه از حادثه نیز باید دیده شود.

مجیدیان با اشاره به گستردگی جغرافیایی روایت‌ها افزود: «دشواری مبارک» فقط در یک مکان نمی‌گذرد. روایت‌ها از خانه، بیمارستان، خیابان، تونل، شهر و روستا گرفته شده و حتی به اتاق خواب و پذیرایی خانه‌ها می‌رسد. همین تنوع مکانی باعث شده دامنه روایت کتاب گسترده‌تر شود.

وی ادامه داد: اگر مردان راوی بودند، شاید بسیاری از جزئیات زندگی روزمره در روایت‌ها نمی‌آمد. یک مرد ممکن بود فقط بگوید در خانه بودیم که پیجر صدا داد و منفجر شد؛ اما زنان زمان و موقعیت را با جزئیات بیشتری روایت می‌کنند؛ اینکه ظهر بود یا صبح، چه غذایی روی سفره بود، مشغول آماده کردن بچه‌ها بودند یا قرار بود کسی به خانه بیاید.

مجیدیان افزود: این جزئیات باعث شده زندگی عادی مردم لبنان پیش از حادثه برای مخاطب دیده شود. آنها صرفاً افرادی نیستند که در تونل یا سنگر زندگی می‌کنند، بلکه خانواده دارند، سفره دارند، خانه دارند و زندگی روزمره‌شان در جریان است.

وی تأکید کرد: اهمیت این جزئیات در این است که مخاطب می‌بیند حادثه فقط یک مجروح یا یک رزمنده را هدف نگرفته، بلکه به یک زندگی و تمام زیبایی‌های آن آسیب زده است.

«دشواری مبارک» در نهایت از سیاهی به روشنایی می‌رسد

غفارحدادی درباره حذف برخی روایت‌ها از کتاب گفت: در جریان مصاحبه‌ها روایت‌های بیشتری ثبت کردم، اما مواردی که شباهت زیادی به روایت‌های قبلی یا بعدی داشتند و احساس می‌کردم تکراری هستند، از متن نهایی کنار گذاشتم.

وی درباره تعبیر «ادبیات سیاه» اظهار کرد: نمی‌دانم چه ضرورتی دارد چنین واژه‌ای وارد ادبیات شود؛ زندگی همین است و در آن تلخی و شیرینی در کنار هم وجود دارد. به نظرم چیزی که در نهایت از «دشواری مبارک» در ذهن مخاطب باقی می‌ماند، سیاهی نیست؛ بلکه روشنایی، صبر و بزرگی روح انسان‌هایی است که این شرایط را تجربه کرده‌اند.

نویسنده کتاب ادامه داد: اگر قرار بود در نهایت یک طعم تلخ و سیاه در ذهن مخاطب باقی بماند، شاید می‌شد درباره رویکرد کتاب تجدیدنظر کرد؛ اما آنچه از داستان‌ها دریافت می‌شود، نشان‌دهنده مقاومت مردم است.

وی افزود: در روایت‌ها بار‌ها می‌بینیم که افراد در برابر سختی می‌گویند «اشکالی ندارد». اوج شکوه مقاومت زمانی دیده می‌شود که ابتدا تلخی و سختی جنایت را نشان دهیم و بعد در دل همین تلخی، انسانی را ببینیم که می‌گوید «من چشم تو می‌شوم» یا «من دست تو می‌شوم». نقطه اوج روایت در همین تضاد شکل می‌گیرد.

حسن مجیدیان در ادامه گفت: کتاب هرجا که می‌خواهد مخاطب را در فضای یک حادثه هولناک و جان‌خراش مستقر کند، با هوشمندی از آن موقعیت عبور می‌کند و اجازه نمی‌دهد صحنه در سیاهی باقی بماند.

وی افزود: در این کتاب، به‌جای اینکه راوی و نویسنده در موقعیت تلخ و سیاه حادثه بمانند، خود را از آن فضا خارج می‌کنند و راویان، به‌ویژه زنان، وارد عرصه مدیریت زندگی و پیامد‌های حادثه می‌شوند؛ به همین دلیل کتاب در دام ادبیات سیاه نمی‌افتد.

مجیدیان با اشاره به روند احساسی روایت‌ها اظهار کرد: حالات افراد در این کتاب را می‌توان در چند مرحله دید؛ ابتدا شوک، سپس ترس، بعد مدیریت فقدان، انتظار و در ادامه مدیریت بحران از جنبه عملی و عاطفی. اما مهم‌تر از همه، خروجی این روند است؛ خروجی روایت‌ها حماسه است.

وی ادامه داد: در کتاب همه تلخی‌های انفجار پیجر‌ها وجود دارد؛ از آسیب چشم و دست گرفته تا جراحت پهلو، سینه، گردن، گوش و صورت. اما در نهایت وقتی کتاب را می‌بندید، احساس غالب ناامیدی نیست، بلکه حماسه و امید است.

حماسه از همان ساعات نخست حادثه وارد روایت می‌شود

این منتقد ادبی با اشاره به حضور مفاهیم دینی در روایت‌های کتاب گفت: نکته مهم این است که حماسه در این روایت‌ها به زمان بعد از فروکش کردن مصیبت موکول نمی‌شود. از همان ساعات ابتدایی حادثه، این روحیه وارد صحنه می‌شود.

وی ادامه داد: در بسیاری از روایت‌ها، آسیب‌دیدگان و خانواده‌هایشان جراحت و فقدان را به حضرت ابوالفضل (ع) پیوند می‌زنند و انگشتان و چشم‌های از دست‌رفته را در امتداد فرهنگ ایثار و عاشورا معنا می‌کنند. این مسئله نشان می‌دهد چگونه در دل یک حادثه تلخ، معنای حماسی و معنوی شکل می‌گیرد.

مجیدیان همچنین به روایت‌هایی از جانبازان و خانواده‌های آنان اشاره کرد که از نگاه او ظرفیت تصویری بالایی دارند و گفت: برخی روایت‌های کتاب قابلیت تبدیل شدن به آثار تصویری را دارند؛ از جمله روایت رزمنده‌ای که پس از انفجار در یک تونل، با وجود جراحت شدید و از دست دادن چشم و دست، مسیر را به همراهان خود نشان می‌دهد.

وی افزود: روایت خانواده‌ای پرجمعیت نیز از دیگر نمونه‌های قابل توجه است؛ خانواده‌ای که پس از مجروح شدن پدر، برای در امان ماندن از بمباران به روستایی پناه می‌برند، اما در همان‌جا دو فرزند این خانواده در حمله اسرائیل به شهادت می‌رسند.

مجیدیان همچنین به روایت جانباز ایرانی حاضر در لبنان اشاره کرد و گفت: این رزمنده که در جریان انفجار‌ها چشم و دست خود را از دست داده، در آستانه ازدواج بوده است. با وجود نگرانی خانواده‌ها، عروس جوان بر تصمیم خود می‌ایستد و اعلام می‌کند که همچنان او را می‌خواهد. این روایت نیز تصویری از امید و سبک زندگی مقاومتی ارائه می‌کند.

دیگر امکان دسترسی دوباره به همه ۴۰ راوی وجود ندارد

غفارحدادی درباره ارتباط خود با راویان پس از انجام مصاحبه‌ها گفت: من از این افراد شماره تلفن نمی‌گرفتم و حتی در برخی موارد، اگر خودشان تمایل داشتند، تنها نام کوچکشان را می‌گفتم و اطلاعات بیشتری از آنها نداشتم.

وی ادامه داد: مریم میرکمالی، مترجم کتاب که در لبنان حضور دارد، به من گفت تعدادی از راویان را دیده و آنها پیگیر بوده‌اند که بدانند روایتشان در کتاب آمده است یا نه.

نویسنده «دشواری مبارک» با اشاره به دشواری دسترسی دوباره به راویان افزود: متأسفانه من دسترسی مستقیمی به آنها ندارم و اینکه امروز بتوانیم ۴۰ نفر از این افراد را دوباره پیدا کنیم و در یک نقطه جمع کنیم، عملاً امکان‌پذیر نیست. حتی مشخص نیست اکنون هرکدام از آنها کجا هستند و چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند.

وی گفت: آن مقطع فرصتی بود که به واسطه شرایط پیش‌آمده، این افراد در یک نقطه جمع شده بودند و با همان تلاش محدودی که انجام دادم، امکان ثبت این تعداد روایت فراهم شد. تصور نمی‌کنم چنین فرصتی دوباره تکرار شود.

غفارحدادی در پایان این بخش اظهار کرد: اگر قرار باشد امروز روایت دیگری از این افراد شکل بگیرد، دیگر نمی‌توان همان روایت‌های گذشته را دنبال کرد؛ بلکه باید سراغ آثار و پیامد‌های این ماجرا در زندگی آنها رفت و بررسی کرد که اکنون چگونه زندگی می‌کنند و نگاهشان به آن حادثه چیست.

خسروشاهی: «دشواری مبارک» از توصیف جنگ عبور کرده و به انسان لبنانی رسیده است

حامد خسروشاهی، نویسنده، با اشاره به سابقه انتشار آثار درباره لبنان گفت: از دهه ۷۰ تاکنون کتاب‌هایی درباره لبنان منتشر شده که عمدتاً حاصل مواجهه نویسندگان و پژوهشگران ایرانی با مسئله لبنان بوده است؛ اما در سال‌های اخیر در دفتر ادبیات بیداری حوزه هنری آثاری منتشر شده که رویکرد متفاوتی دارند و «دشواری مبارک» یکی از نمونه‌های این جریان است.

وی افزود: در این کتاب با یک روایت و مواجهه مستقیم با انسان لبنانی روبه‌رو هستیم و همین مسئله برای من بسیار قابل توجه بود. چیزی که از «دشواری مبارک» دریافت کردم، تصویری از انسانی است که گویی صبر ویژه‌ای در وجود او شکل گرفته است.

خسروشاهی ادامه داد: به نظر می‌رسد بخشی از این روحیه ریشه در نوع تربیت انسان شیعه لبنانی دارد؛ تربیتی که تحت تأثیر آموزه‌های امام موسی صدر و پس از آن، شخصیت و سخنان شهید سیدحسن نصرالله شکل گرفته است.

این نویسنده گفت: آنچه از «دشواری مبارک» برای من شیرین بود، همین مواجهه با انسان لبنانی است؛ انسانی که می‌تواند برای انسان ایرانی امروز نیز الگویی برای مواجهه با مسائل و مشکلات باشد.

وی با اشاره به برخی آثار منتشرشده درباره لبنان اظهار کرد: در بعضی کتاب‌هایی که اخیراً درباره لبنان منتشر شده، تلاش شده تصویری به‌اصطلاح «زیبا» و مطلوب از لبنان و مردم آن به مخاطب ایرانی ارائه شود، اما این تصویر همیشه واقعی از کار درنمی‌آید.

خسروشاهی در پایان تأکید کرد: مهم‌ترین ویژگی «دشواری مبارک» این است که کتاب از توصیف صرف یک جنگ یا حادثه عبور کرده و به مواجهه با انسان لبنانی رسیده است؛ انسانی که در متن این حوادث، با صبر و روحیه‌ای خاص با جنایت و فقدان روبه‌رو می‌شود.

غفارحدادی با اشاره به تفاوت سفر توریستی با مواجهه واقعی با مردم یک کشور گفت: یک سفر توریستی هیچ‌وقت ظرفیت شناخت انسان یک کشور را ندارد؛ حتی درباره لبنان که از نظر فرهنگی و اعتقادی به ما نزدیک است. به نظرم اساساً سفر قابلیت شناسایی انسان را ندارد.

وی ادامه داد: انسان ذاتاً در سختی‌ها و شداید خودش را نشان می‌دهد. در شرایط آسایش و آرامش، تفاوت‌های انسان‌ها چندان آشکار نیست و سبک زندگی‌ها در بسیاری موارد به هم نزدیک است؛ اما وقتی انسان با فقدان، رنج و دشواری مواجه می‌شود، ویژگی‌های درونی او آشکار می‌شود.

نویسنده «دشواری مبارک» افزود: به نظرم این ویژگی بخشی از میراث تشیع است که در وجود این انسان‌ها دیده می‌شود. اگر ما نیز خودمان را وارث همین میراث می‌دانیم، باید بتوانیم در مواجهه با سختی‌ها تا حدی شبیه آنها رفتار کنیم.

قاضی: «دشواری مبارک» در شرایطی کاملاً متفاوت شکل گرفت

مرتضی قاضی، مدیر دفتر ادبیات بیداری، با اشاره به شرایط شکل‌گیری کتاب گفت: ورود به این ماجرا از ابتدا با دشواری‌های زیادی همراه بود و حتی مجموعه متولی جانبازان نیز در مواجهه با تعداد بالای مجروحان با شرایطی روبه‌رو شده بود که پیش از آن تجربه نکرده بود.

وی افزود: نه کادر درمان به اندازه کافی وجود داشت و نه از نظر مسائل حفاظتی شرایط عادی بود؛ بنابراین خود پروژه نیز در فضایی کاملاً متفاوت شکل گرفت.

قاضی با اشاره به ویژگی این روایت‌ها گفت: در اینجا ما جنایت، سختی و مجاهدت را عیناً می‌بینیم؛ چشم و دست از دست رفته و انسانی را مشاهده می‌کنیم که در همان لحظه با این شداید مواجه شده است.

وی افزود: به همین دلیل، این اثر نوعی مواجهه مستقیم با انسان در خط مقدم است. در بسیاری از آثار، فرد ابتدا وارد جنگ می‌شود، اتفاقی برای او رخ می‌دهد و بعد‌ها می‌نشیند و آنچه را بر او گذشته روایت می‌کند؛ اما در «دشواری مبارک» ما با روایت یک بحران در همان لحظه مواجه هستیم.

مدیر دفتر ادبیات بیداری درباره محدودیت‌های موجود در مسیر ثبت این روایت‌ها گفت: در چنین پروژه‌ای محدودیت‌های حفاظتی جدی وجود داشت؛ برای مثال، امکان ثبت صدای افراد وجود نداشت و حتی درباره ثبت برخی اطلاعات مربوط به زندگی، چهره و مشخصات آنها نیز ملاحظاتی وجود داشت.

وی افزود: صدای خانواده‌های حزب‌الله نیز مسئله‌ای حفاظتی محسوب می‌شد و نمی‌شد بدون ملاحظه با این اطلاعات برخورد کرد؛ بنابراین نویسنده در شرایطی قرار داشت که باید با وجود این محدودیت‌ها، تصویر و روایت انسانی افراد را ثبت می‌کرد.

قاضی درباره نخستین حضور غفارحدادی در محل اقامت جانبازان گفت: در ابتدا خود ایشان امید چندانی نداشت که در آن فضای احساسی و داغ بتواند روایت مناسبی به دست بیاورد. از ایشان خواستم دست‌کم یک‌بار برود و شرایط را ببیند.

وی ادامه داد: پس از نخستین حضور، وقتی برگشت، گفت: «زاویه پیدا کردم، راوی پیدا کردم، می‌نویسم.» البته در آن مقطع حتی معلوم نبود این مطالب در نهایت به کتاب تبدیل شود و یکی از گزینه‌ها این بود که روایت‌ها در فضای مجازی منتشر شوند.

قاضی در پاسخ به این پرسش که آیا «دشواری مبارک» به دلیل عجله برای انتشار نخستین روایت از این حادثه شکل گرفت، گفت: من اساساً این را نمی‌پذیرم که هدف ما این بوده که حتماً اولین کتاب باشیم. مسئله این بود که این پروژه محصول یک موقعیت خاص بود و آن موقعیت را نمی‌شد نگه داشت.

وی ادامه داد: اگر امروز بخواهیم همان روایت‌ها را دوباره ثبت کنیم، دیگر آن شرایط وجود ندارد. باید نویسنده به لبنان برود، راویان را پیدا کند، اعتماد آنها را به دست آورد و ببیند آیا حاضرند دوباره درباره آن ماجرا صحبت کنند یا نه. این فرصت در آن مقطع وجود داشت و باید از همان موقعیت استفاده می‌شد.

مدیر دفتر ادبیات بیداری افزود: به همین دلیل، «دشواری مبارک» را باید محصول همان موقعیت دانست؛ موقعیتی که اگر از دست می‌رفت، الزاماً دوباره قابل بازسازی نبود.

نویسنده «دشواری مبارک» درباره چرایی انتشار اثر در فاصله کوتاهی پس از ثبت روایت‌ها گفت: پاسخ کلیشه‌ای این است که هدف، ثبت این ماجرا برای تاریخ بود؛ اما واقعیت این است که برای انتشار کتاب هیچ فشاری از سوی مجموعه وجود نداشت و خودم احساس کردم کار به پایان رسیده است.

وی افزود: اگر چیزی را می‌دانستم که با ماندن و زمان بیشتر می‌توانست بهتر شود، حتماً صبر می‌کردم؛ اما اتفاقاً فکر می‌کنم اگر «دشواری مبارک» را بیشتر نگه می‌داشتم، ممکن بود آن را خراب کنم. شاید می‌خواستم قالب را تغییر بدهم یا چیز‌های دیگری به آن اضافه کنم، در حالی که همین شکل مستند و مستقیم کتاب بخشی از هویت آن است.

غفارحدادی با اشاره به تجربه خود در نویسندگی ادامه داد: با حدود ۱۵، ۱۶ سال تجربه نویسندگی، به این نتیجه رسیده‌ام که بعضی کار‌ها واقعاً «رزق» هستند. خودت نمی‌دانی چطور روزی‌ات شده، چطور نوشته‌ای و چطور کار پیش رفته است. «دشواری مبارک» برای من از همین جنس بود.

وی درباره شیوه نگارش کتاب توضیح داد: این اثر اولین و تنها کتاب من است که همزمان با انجام مصاحبه‌ها نوشته شد. معمولاً ابتدا مصاحبه‌ها را ضبط می‌کنم و بعد از پایان کار سراغ نوشتن می‌روم؛ اما در این پروژه شرایط متفاوت بود.

غفارحدادی افزود: حتی صدای مصاحبه‌ها را در اختیار نداشتم. مترجم صحبت‌های راویان را برای من منتقل می‌کرد و من همزمان، هنگام صحبت کردن مترجم و با نگاه کردن به چهره راوی، روایت را روی کاغذ می‌آوردم.

طاووسی: «دشواری مبارک» تنها یکی از قاب‌های ممکن برای روایت جانبازان است

فائزه طاووسی، نویسنده، با اشاره به فعالیت‌های انجام‌شده برای ثبت روایت جانبازان لبنانی گفت: در آن مقطع مأموریت داشتیم علاوه بر ثبت روایت‌ها، گزارشی درباره روند درمان جانبازان و نکات انتقادی مرتبط با پیگیری‌های درمانی آنها در ایران تهیه کنیم.

وی افزود: ابعاد این ماجرا بسیار گسترده است و من افسوس می‌خورم که تاکنون تنها یک کتاب و یک قاب از آن منتشر شده است. البته زاویه دید در «دشواری مبارک» اهمیت زیادی دارد؛ چراکه نویسنده ماجرا را از دریچه همسران جانبازان روایت کرده است.

طاووسی ادامه داد: در پروژه‌های دیگری که انجام دادیم، بیشتر با خود جانبازان و مردان گفت‌و‌گو داشتیم. بخشی از پرسش‌ها نیز به مسائل درمانی و انتقاد‌های آنها نسبت به روند پیگیری درمان در ایران مربوط می‌شد. برخی از آنها نگرانی‌هایی درباره آینده شغلی و معیشت خود نیز داشتند.

این نویسنده با اشاره به ضرورت ثبت این روایت‌ها در قالب ادبی گفت: اگر قرار باشد این روایت‌ها در قالب ادبیات ارائه شوند، باید با ظرافت همراه باشند تا اثر به ادبیات سیاه یا ادبیات ضدجنگ تبدیل نشود و ابعاد انسانی و مقاومتی ماجرا نیز دیده شود.

وی در ادامه به فعالیت شهیده زهرا عسگری در آن مقطع اشاره کرد و گفت: زهرا عسگری، دختر سردار داوود علیزاده، در روز‌هایی که من و خانم غفارحدادی در هتل با جانبازان گفت‌و‌گو می‌کردیم، از کودکانی که همراه خانواده‌هایشان به ایران آمده بودند مراقبت می‌کرد. او در یکی از سالن‌های هتل برای این کودکان فضای بازی ایجاد کرده بود و روایت‌های آنها را نیز در کانالی با عنوان «مرجوبه» ثبت می‌کرد.

طاووسی افزود: در جلسه‌ای در دفتر ادبیات بیداری قرار شد این روایت‌ها در صورت امکان به شکل کتاب منتشر شود؛ اما زهرا عسگری در روز سوم جنگ رمضان به شهادت رسید و فرصت پیدا نکرد قاب‌های بیشتری از این ماجرا ثبت کند.

وی تأکید کرد: «دشواری مبارک» به‌عنوان یک واکنش سریع، به‌خوبی از پس ثبت این اتفاق برآمده است؛ اما انتشار یک کتاب به این معنا نیست که دیگر کسی نمی‌تواند به این سوژه نزدیک شود. این حادثه ابعاد و زاویه‌های متعددی دارد و می‌توان از منظر‌های مختلف، از جمله روان‌شناختی و اجتماعی، به سراغ آن رفت و روایت‌های دیگری از آن ثبت کرد.

آخرتی: هزینه روحی ثبت ۴۰ روایت تلخ را نباید نادیده گرفت

الهه آخرتی، نویسنده، با اشاره به تجربه نویسنده در مواجهه با سوژه گفت: یک نویسنده وقتی وارد پروژه‌ای می‌شود، مدتی از چشم آدم‌هایی که درباره آنها می‌نویسد زندگی می‌کند؛ اگر درباره یک شهید می‌نویسد، مدتی از نگاه او زندگی می‌کند و اگر درباره یک جانباز می‌نویسد، زندگی او را از زاویه دید جانباز تجربه می‌کند.

وی درباره «دشواری مبارک» گفت: تلخی اتفاقی که در این کتاب روایت شده، قابل انکار نیست. برای من هم که برخی از این افراد را می‌شناختم و با آنها آشنایی داشتم، مواجهه با سرگذشتشان تلخ بود؛ به‌ویژه وقتی می‌بینی کسی که در چنین شرایطی قرار گرفته، نیازمند کسی است که به او نزدیک شود و روایتش را ثبت کند.

آخرتی افزود: در کنار این تلخی، روشنایی و حس ایستادگی نیز در کتاب وجود دارد و همین حس به نویسنده هم منتقل می‌شود؛ اما این به معنای از بین رفتن فشار روحی ناشی از شنیدن این روایت‌ها نیست.

این نویسنده ادامه داد: تصور کنید یک نویسنده ۴۰ روایت تلخ را می‌شنود و هر بار خود را جای آدم‌های آن روایت می‌گذارد؛ یک‌بار جای دختری که در آستانه ازدواج بوده و ناگهان با چنین حادثه‌ای مواجه شده، یک‌بار جای مادری که فرزندش را از دست داده و یک‌بار جای جانبازی که زندگی‌اش به‌طور کامل تغییر کرده است.

وی تأکید کرد: در کنار تقدیر از نثر، محتوا و کیفیت نگارش «دشواری مبارک»، باید به نویسنده برای تحمل بار روحی شنیدن و زیستن با ۴۰ روایت تلخ نیز خدا قوت گفت؛ چراکه بخشی از هزینه این کار در متن کتاب دیده نمی‌شود، اما در وجود نویسنده باقی می‌ماند.

مجیدیان با اشاره به اینکه روایت‌های کتاب در هتل و از زبان خانواده‌های آسیب‌دیدگان شکل گرفته است، گفت: به نظر من اگر نویسنده به لبنان می‌رفت و در همان محل زندگی خانواده‌ها با آنها گفت‌و‌گو می‌کرد، چیز بیشتری به «دشواری مبارک» افزوده نمی‌شد؛ چراکه ۴۰ زاویه دید متفاوت، همراه با جزئیات فراوان، همان فضا و موقعیت را به کتاب منتقل کرده‌اند.

وی افزود: «دشواری مبارک» به تعبیر من یک الماس تراش‌خورده است که چیزی به آن اضافه نمی‌شود. حتی نبودن عکس در کتاب نیز به نظرم انتخاب درستی است؛ چراکه عکس راوی‌ها ضرورتی نداشت و آوردن تصاویر چهره‌ها نیز می‌توانست بر فضای اثر تأثیر بگذارد.

مجیدیان در ادامه با اشاره به حضور یاد و نام سیدحسن نصرالله در لایه‌های مختلف روایت‌های کتاب اظهار کرد: اگر به مجموع روایت‌های لبنانی نگاه کنیم، هرکدام از این روایت‌ها مانند جویبار‌هایی هستند که به دریای سیدحسن می‌رسند. به نظر من هر روایت لبنانی که نسبتی با سیدحسن نداشته باشد، به نوعی ابتر است.

وی ادامه داد: در بسیاری از روایت‌های «دشواری مبارک» نیز این نسبت، گاهی به‌صراحت و گاهی در قالب احساس خانواده‌ها دیده می‌شود؛ همان‌جا که از خوشحالی خود پس از اطلاع از سالم ماندن سیدحسن نصرالله در حادثه انفجار پیجر‌ها می‌گویند.

مجیدیان با بیان اینکه «دشواری مبارک» در لایه‌های پنهان خود پرسشی درباره وضعیت خانواده‌ها پس از شهادت سیدحسن ایجاد می‌کند، گفت: کاش می‌شد بعد از شهادت سیدحسن سراغ همین خانواده‌ها رفت و پرسید اکنون چگونه‌اند و این حادثه را چطور تحمل کرده‌اند؛ اینکه شاید در زمان جانبازی و آسیب‌دیدگی افراد می‌گفتند «فدای سر سید»، اما حالا که سید دیگر نیست، چه وضعیتی دارند.

وی ادامه داد: به نظر من فشار روانی و خراشی که شهادت سیدحسن بر روح نیرو‌های حزب‌الله لبنان وارد کرد، قابل مقایسه با مواجهه آنها با حادثه انفجار پیجر‌ها نیست. آنها توانستند با مجروحیت، از دست دادن چشم یا دست و تغییر سبک زندگی کنار بیایند و زندگی را ادامه دهند؛ اما پرسش این است که بعد از سیدحسن چه اتفاقی برای آنها افتاد.

با رهبر شهیدمان امتحان شدیم

غفارحدادی در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به یکی از گفت‌وگوهایش در جریان نگارش کتاب گفت: در یکی از مصاحبه‌ها، تنها مردی که برای این کتاب با او گفت‌و‌گو کردم، درباره وابستگی شدید مردم به سیدحسن نصرالله صحبت کرد و گفت شاید خدا باید سید را از آنها می‌گرفت تا توحیدشان یک مرحله جلوتر برود و بتوانند بگویند تنها تکیه‌گاهشان خداست.

وی ادامه داد: همان فرد به من گفت: «شما هم همین امتحان را خواهید داد.» تا پیش از آن، هیچ‌وقت نمی‌توانستم نبودن رهبر را تصور کنم. همیشه این تصور را داشتم که ایشان پرچم را به دست امام زمان (عج) می‌رساند و ما باشیم یا نباشیم، این مسیر ادامه پیدا می‌کند.

غفارحدادی افزود:، اما آن حرف را با چنان قطعیتی به من گفت که برای نخستین‌بار با خودم گفتم شاید ما هم با چنین امتحانی روبه‌رو شویم. از همان زمان تا شهادت رهبر انقلاب، این موضوع در ذهن من باقی ماند که ما نیز باید در توحیدمان قوی‌تر شویم و یاد بگیریم همچنان بتوانیم ایستادگی کنیم.

وی با اشاره به تأثیر این تجربه بر نگاه شخصی خود گفت: یکی از برکات این کار برای من همین بود؛ اینکه ذهنم را به این سمت برد که همان‌طور که آن خانواده‌ها پس از سیدحسن نصرالله از مسیرشان نیفتادند، ما نیز باید خودمان را برای چنین آزمونی آماده کنیم.

غفارحدادی در پایان گفت: این بخش از گفت‌و‌گو را در کتاب نیاوردم؛ همان جمله‌ای که آن فرد به من گفت و تأکید کرد «شما هم امتحان می‌شوید»، در «دشواری مبارک» نیامده است.

انتهای پیام/ 122

 
تازه‌ها