تصمیم برای اجازه استفاده از پیامرسانهای غیربومی در اطلاعرسانیهای رسمی، در ظاهر شاید نوعی انعطافپذیری برای بهبود کیفیت ارتباطات به نظر برسد، اما در لایههای زیرین، معنای دیگری دارد: واگذاری بخشی از ارکان امنیتی و حاکمیتی کشور به زیرساختهایی که نه مالکیت فنی آنها در دست ماست و نه قواعد حاکم بر الگوریتمهایشان تحت کنترل ملی است.
تناقض در قلب استراتژی ملی
بسیار تاملبرانگیز است که در حالی که در نشستهای رسمی و اسناد بالادستی از مفاهیمی چون «جنگ ترکیبی»، «جنگ شناختی» و «امنیت سایبری» سخن میگوییم، در عمل، مسیرِ انتقالِ جریان اصلی اطلاعرسانی رسمی را به سمت پلتفرمهایی باز میکنیم که از نظر معماری فنی، در خارج از مرزهای امنیتی ما قرار دارند. چگونه میتوان مدعی «استقلال اطلاعاتی» بود، در حالی که ابزارِ انتشارِ «حقیقتِ رسمی» را به سکوهایی سپرد که از پیش، توسط قدرتهای بیگانه مدیریت و مهندسی میشوند؟
درسهایی که از غرب نشنیدهایم
باید نگاهی واقعبینانه به رفتار قدرتهای جهانی داشته باشیم. در ایالات متحده و اتحادیه اروپا، «پلتفرم» و «داده» مصداق بارز «امنیت ملی» است. آنها حتی با پلتفرمهای متحد خود نیز با نگاهی محافظهکارانه و با تمرکز بر صیانت از حاکمیت دادهها برخورد میکنند. اما در اینجا، ما با یک «اجماع عجیب» در حال حرکت به سمتی هستیم که به نظر میرسد امنیتِ ارتباطی و حاکمیت فضای مجازی را، قربانیِ محاسبات سیاسیِ کوتاهمدت میکند.
پرسش اصلی اینجاست:
چرا این اجماع، در مسیر «تقویت پلتفرمهای بومی» و «ارتقای کیفیت اینترنت ملی» شکل نمیگیرد؟ چرا به جای سرمایهگذاری بر روی زیرساختهای خودمان، مسیر بازگشت به سکوهای مشکوک و ناامن خارجی هموار میشود؟
اگر امروز حاکمیت بر فضای مجازی را به معنای واقعی معنا معنا نکنیم، فردا نه تنها کنترل روایتها را از دست خواهیم داد، بلکه کنترلِ «واقعیتِ ساختهشده» را نیز به پلتفرمهای بیگانه واگذار خواهیم کرد. این یک عقبنشینی ساده نیست؛ این یک چالش جدی برای بقای حاکمیت در عصر دیجیتال است.