صدآنلاین ـ روایتی از کتاب شکوفایی دیکتاتوری، تصویری بحثبرانگیز از مناسبات قدرت و نحوه تخصیص منابع عمومی در دوره پهلوی ارائه میکند؛ روایتی که در آن، نیازهای روستاییان در برابر خواسته شخصی یکی از اعضای خاندان سلطنتی قرار میگیرد.
بر اساس این روایت، شاپور غلامرضا، فرزند رضاخان که در رامسر باغی داشته است، شهردار را احضار میکند و درباره موجودی صندوق شهرداری میپرسد. پس از اطلاع از میزان بودجه، دستور میدهد باغ او با همان منابع برقرسانی شود.
شهردار در پاسخ یادآوری میکند که این مبلغ برای سیمکشی روستاها در نظر گرفته شده است؛ اما شاپور غلامرضا با بیاعتنایی به این موضوع، بر اجرای دستور خود اصرار میکند. در ادامه، باغ او کابلکشی میشود و حتی پای درختان چنار نیز نورافکن نصب میکنند.
ماجرا به همینجا ختم نمیشود. پس از پایان عملیات، شاپور غلامرضا با مشاهده کنتور برق روی دیوار باغ، با عصبانیت میپرسد این وسیله چیست. وقتی شهردار توضیح میدهد که کنتور برای محاسبه هزینه برق است، او دستور میدهد کنتور را نیز بردارند؛ چراکه حاضر نبوده هزینه مصرف برق باغ خود را بپردازد.
در پایان این روایت آمده است که شاپور غلامرضا پس از اجرای خواستهاش، مبلغی را بهعنوان انعام به شهردار پرداخت میکند.
بازنشر چنین روایتی یک پرسش مهم تاریخی را پیش میکشد: آیا منابع عمومی برای تأمین نیازهای عمومی هزینه میشد یا در خدمت رفاه و امتیازات خاندان سلطنتی قرار میگرفت؟
در این روایت، «برقرسانی به روستاها» در برابر «روشنایی باغ شخصی» قرار گرفته است؛ تقابلی که بهخوبی میتواند نمادی از شکاف میان زندگی مردم، بهویژه روستاییان، و سبک زندگی اشرافی دربار باشد.
این داستان در کتاب «شکوفایی دیکتاتوری» نوشته ژرار دو ویلیه و با ترجمه دکتر شمسالدین امیرعلایی، وزیر اقتصاد و وزیر دادگستری در دوره پهلوی، در صفحه ۱۵۶ نقل شده است.
ژرار دو ویلیه، شکوفایی دیکتاتوری، ترجمه دکتر شمسالدین امیرعلایی، صفحه ۱۵۶.