به گزارش صد آنلاین ، ، با کفش لب و لوچه در رفته اش که موقع فرار پاشنه اش کنده شده بود، لخ لخ کنان آن سوی اتاق رفت و روی صندلی نشست. او و همدستش با تهدید اسلحه مرتکب سرقت میشدند.مثل طلبکارها نگاه میکرد و حاضر نبود حرف بزند.
همسر و فرزندش آمدند. مرد جوان سرش را بالا آورد. با دیدن آنها به تته پته افتاده بود. جلوی بچه غرور ش له شد.تازه فهمید چه گندی به سرنوشت خودش و زن و بچه اش زده است. گریه امانش نمیداد. میگفت در یک کارگاه، استاد فنی کار بوده و در آمدماهیانه اش کفاف هزینههای زندگی اش را میداده است.رفاقت با یک آدم خیالباف، فکر خانه آنچنانی و ماشین با کلاس توی سرش انداخته است. حالا هق هق کنان دلش برای خانه ساده و کارش تنگ شده است، روزهایی که با موتورسیکلت همراه خانواده بیرون شهر میرفتند.با دستبند و پابند به دادگاه رفت.
دفتر رویاها برای خانواده اش یادگار میماند. همسرش میگوید شاید بلند پروازی و خیال بافی و توقع زیادی من کمالگرا درباره آینده، این فکرها را به سرش انداخت.داشتن اسلحه گرم و سرقت خشن، پرونده مرد جوان را سنگین و بی تردید خانواده اش هم با مشکلات زیادی روبهرو میکند. خواستهها و انتظارهای زوجین میتوانند درس عبور از آزمون مرزها باشند. رابطه سالم جایی است حد و حریمها شنیده شوند نه آن که برای اثبات عشق مجبور به عبور از خودت باشی/رکنا