۰۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۸

اندیشکده روس: چرا ایران در برابر حملات غرب دوام آورد؟/ ۷ درس استراتژیک از جنگ اخیر

ایران
بازدید:۴۰
صد آنلاین |یک اندیشکده روس با اشاره به شکست کارزار نظامی مشترک آمریکا و (رژیم) اسرائیل علیه ایران، در گزارشی به درس‌های آموخته‌شده از این تجاوز تحت عنوان «هفت عبرت» پرداخت.

به گزارش صد آنلاین ، اندیشکده «مجمع گفت‌وگوی ولادی» مستقر در مسکو در این گزارش که به قلم ایوان تیموفیِف، مدیر برنامه باشگاه والدای، نگاشته شده، آورده است: در آغاز عملیات نظامی آمریکا و (رژیم)اسرائیل علیه ایران، ما به درس‌های کلیدی این درگیری جدید اشاره کردیم که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: تحریم‌ها معمولا به استفاده از نیروی نظامی ختم می‌شوند؛ فشار بر ایران طولانی‌مدت خواهد بود؛ امتیاز دادن به مهاجم موثر نیست؛ رهبران کشور هدف به اهداف اصلی حملات تبدیل می‌شوند؛ حمایت کشورهای دوست برای کشور هدف مهم است و در نهایت، موازنه قدرت همچنان اصلی‌ترین ابزار حل مسائل امنیتی است.

در ادامه این گزارش می‌خوانیم: حالا که این درگیری، هرچند به‌طور موقت، متوقف شده است، می‌توان درس‌های دیگری را نیز از آن فراگرفت.

درس اول: عقب‌نشینی یک قدرت بزرگ غیرممکن نیست

اگر بخواهیم دقیق بگوییم، این درس را به سختی می‌توان درسی جدید به شمار آورد؛ در واقع، این نمونه‌ای دیگر از تکرار تاریخ است. در تاریخ معاصر نمونه‌های بیشماری از این واقعیت ارائه می‌دهد: آمریکا به حضور طولانی‌مدت خود در افغانستان پایان بخشید؛ اتحاد جماهیر شوروی از جنگ افغانستان عقب نشست؛ و پیش‌تر نیز آمریکا ناچار به خروج از ویتنام شد.

در بحران اخیر خلیج فارس، واشنگتن و تل‌آویو خساراتی را به ایران تحمیل کردند، اما نتوانستند آن را درهم بشکنند. تشدید جنگ از طریق عملیات زمینی نیز به وضوح بیش از حد پرهزینه و پرریسک ارزیابی شد. در نتیجه، هدف دستیابی به پیروزی تمام و کمال کنار گذاشته شد و جای خود را به دیپلماسی داد؛ موضوعی که ما را به درس دوم می‌رساند.

درس دوم: دیپلماسی کارآمد و سازش امکان‌پذیر است

قرن بیستم میراثی جانکاه از جنگ‌هایی بر جا گذاشت که با شکست ویران‌کننده یک طرف پایان یافتند. جنگ جهانی اول به فروپاشی دست‌کم چهار امپراتوری انجامید. جنگ جهانی دوم با شکست مطلق نیروهای محور پایان یافت؛ نیروهایی که حاکمیت‌شان تا همین امروز هم تا حدی محدود مانده است. جنگ سرد نیز با شکست سیاسی بزرگ و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خاتمه یافت. تعدادی از عملیات‌های نظامی منطقه‌ای نیز به تجزیه یا تغییر رژیم در کشورهای هدف همچون یوگسلاوی، عراق، سوریه و لیبی منجر شدند.

در سوی مقابل، حل‌وفصل مناقشات از طریق دیپلماتیک به تبعیت از آنچه در قرن هجدهم و نوزدهم رخ داد، به پدیده‌ای نادر تبدیل شده است. با این حال،‌ رویارویی با ایران، بار دیگر این شیوه کلاسیک دیپلماسی را احیا کرده است. مشخصا ریشه‌های اصلی این بحران همچنان پابرجاست، اما طرفین دست‌کم به یک راه‌حل موقت از طریق مذاکره و امتیازدهی متقابل دست یافته‌اند. آنها یکدیگر را به‌عنوان مذاکره‌کننده‌ای مشروع بپذیرند و، خواسته یا ناخواسته، به‌رغم تفاوت‌های چشمگیر در توانایی‌هایشان، همدیگر را طرفی هم‌تراز و برابر تلقی کنند.

درس سوم: تاب‌آوری، نتیجه نبرد را تعیین می‌کند

میزان تلفات و آمادگی برای تاب‌آوری در برابر آن و جذب حملات، از مهم‌ترین مولفه‌های تعیین‌کننده در نبرد قدرت‌هاست. تاریخ قرن بیستم بار دیگر دو الگوی کاملا متفاوت را نشان می‌دهد. در یک طرف، جنگ‌های جهانی قرار دارند که تلفات و خسارات آنها غیرقابل محاسبه بود. در سوی دیگر، جنگ‌های منطقه‌ای هستند که در آنها تلفات محدود نیز به عاملی تعیین‌کننده برای پایان جنگ تبدیل شد؛ تجربه آمریکا در ویتنام نمونه بارز آن است.

پس از جنگ سرد، عملیات‌های نظامی غرب به طور معمول با تلفات نسبتا اندک شناخته می‌شدند. روسیه نیز در جنگ‌های قفقاز شمالی پس از فروپاشی شوروی، تلفات سنگینی متحمل شد که به آتش‌بس پس از جنگ اول چچن انجامید، اما درس‌های آن جنگ باعث شد که در جنگ دوم چچن تلفات کمتری را متحمل شود. تجربه بحران خلیج فارس هر دو الگو را در خود داشت. واشنگتن و تل‌آویو تمایلی نداشتند که بدون اطمینان کافی از موفقیت، تلفات بیشتری را به‌ویژه در یک عملیات زمینی، بپذیرند. در سوی مقابل، ایران نشان داد که آمادگی بالایی برای تحمل خسارات دارد. نه قربانیان غیرنظامی و نه ترور شخصیت‌های بلندپایه سیاسی و مقامات ارشد نظامی، اراده تهران را برای دفاع از خود متزلزل نکرد.

شاید متناقض‌ترین و در عین حال شگفت‌انگیزترین نکته این باشد که دونالد ترامپ اکنون می‌تواند بار دیگر خود را در قامت «صلح‌آور» معرفی کند و دوباره جهان را برای اهدای جایزه نوبل صلح به وی، تحت فشار قرار دهد. او پیش‌تر مدعی بود که به هشت جنگ پایان داده است؛ اما همه آنها، به تعبیری، جنگ‌های «دیگران» بودند. این بار اما ترامپ به جنگی که خودش آغاز کرده، پایان داده است؛ تعداد انگشت‌شماری در جهان وجود دارند که موفق به انجام چنین کاری شده‌اند!

درس چهارم: برخورداری از حاشیه امنیت مهم است

یک بار دیگر قرن بیستم را از نظر بگذرانیم. قدرت‌ها با حاشیه امنیت اندکی وارد جنگ جهانی اول شدند و هیچ پیش‌بینی‌ای از مصائب و هزینه‌های آن نداشتند. اما جنگ جهانی دوم میان کشورهایی آغاز شد که از پیش در اردوگاه‌های نظامی مجهز شده و جنگ را اجتناب‌ناپذیر می‌دانستند.

جنگ سرد نیز روایت انباشت حاشیه امنیت بود؛ اما پس از آغاز روند تدریجی تنش‌زدایی، اقتصاد شوروی با این واقعیت روبه‌رو شد که بخش بزرگی از آمادگی اولیه برای یک جنگ تمام‌عیار، دیگر هیچ کاربردی ندارد.

پس از پایان جنگ سرد، ماشین‌ نظامی دشمنان پیشین به‌طور چشمگیری کوچک‌ شد. حتی آمریکا، که پیروز جنگ سرد بود، نتوانست به‌سرعت ظرفیت سابق تولید تجهیزات، مهمات و سایر ملزومات نظامی را احیا کند.

اما، جمهوری اسلامی ایران در طول تاریخ خود، همواره برای یک رویارویی نظامی گسترده آماده بوده است. دوام آوردن ایران در جنگ کنونی تا حد زیادی نتیجه سازماندهی خاص نیروهای مسلح، نهادهای امنیتی، نظام مدیریتی و ساختار اقتصادی آن بود. شاید چنین ساختاری در زمان صلح پرهزینه، نامتوازن و دست‌وپاگیر به نظر برسد، اما در شرایط حاد، کارآمدی خود را به رخ کشید.

درس پنجم: سلاح‌ هسته‌ای شاید تعیین‌کننده باشد اما کافی نیست

هراس از آنچه هسته‌ای شدن ایران خوانده می‌شود، سال‌هاست یکی از دلایل بزرگ و دیرپا برای اتخاذ سیاست مهار تهران از جانب آمریکا و البته (رژیم)اسرائیل بوده است.

اگر ایران نیز همانند کره شمالی به سلاح هسته‌ای دست یافته بود، احتمالا حمله به تهران آن هم با چنین تهوری امکان‌پذیر نبود. دشمنان ایران همچنان امیدوارند روند هسته‌ای شدن تهران(موضوعی که در هیچ‌کجای برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران جایی ندارد) را به تاخیر بیندازند.

در عین حال، نه واشنگتن و نه تل‌آویو استفاده از سلاح هسته‌ای را به‌عنوان ابزاری برای تشدید تنش یا شکست ایران مطرح نکردند؛ این در حالی است که به لحاظ فنی، هم ظرفیت انجام حملات هسته‌ای گسترده و هم حملات تاکتیکی هدفمند را دارند. علت این احتیاط صرفا نگرانی از محکومیت جهانی نیست؛ بلکه این واقعیت است که چنین اقدامی بسیار پرخطر بوده و لزوما به پیروزی منجر نمی‌شود.

به باور نگارنده، ایران حتی در صورت تحمل چند حمله هسته‌ای و نابودی برخی شهرها و زیرساخت‌ها نیز قادر بود که ثبات و انسجام خود را حفظ کند. افزون بر این، حتی ممکن بود اراده این کشور برای مبارزه و ادامه جنگ به سطحی کاملا جدید و غیرقابل پیش‌بینی برسد. در نتیجه، سلاح هسته‌ای گرچه از لحاظ نظری قابل استفاده است، اما لزوما موجب شکست کشور هدف نخواهد شد؛ به‌ویژه اگر آن کشور دهه‌ها برای مقابله، پاسخ و دفع چنین حمله‌ای آماده شده باشد.

این وضعیت، معادله بازدارندگی هسته‌ای را با ابهام روبه‌رو می‌کند. به همین دلیل، مفهوم سنتی بازدارندگی هسته‌ای ممکن است در سایه تحولات جدید در فناوری‌ها و امور نظامی، دستخوش تغییرات بنیادین شود.

درس ششم: جنگ اطلاعاتی گسترده اما نتایج آن محدود است

فناوری‌های نوین اطلاعاتی امکانات گسترده‌ای برای تبلیغات و عملیات روانی علیه دشمن فراهم کرده‌اند. درگیری خلیج فارس به وضوح نامتقارن بود. آمریکا به‌دلیل سلطه بر رسانه‌های جهانی و برتری فناوری، از توان اطلاعاتی بسیار بیشتری برخوردار بود. این برتری شاید در تضعیف فضای داخلی ایران در آستانه جنگ موثر بوده باشد اما در نهایت نقشی تعیین‌کننده ایفا نکرد.

پروپاگاندای گسترده و انتشار تصاویر متعدد حملات به ایران نتوانست اراده مقاومت را درهم بشکند. در عین حال، گسترش تصاویر و ویدئوهای جعلی تولیدشده با هوش مصنوعی نیز قابل توجه بود، هرچند کیفیت این محتواها هنوز به اندازه‌ای نیست که به سلاحی فراگیر تبدیل شوند. با این حال، اهمیت بُعد اطلاعاتی جنگ‌ها به طور روزافزونی در حال افزایش است.

درس هفتم: راهبرد خروج از جنگ بسیار پیچیده‌تر از ورود به آن است

آغاز یک جنگ و به ادعای ترامپ، یک عملیات نظامی آسان است؛ اما پایان دادن به آن، به‌ویژه زمانی که اهداف اولیه محقق نشده باشند، بسیار بسیار دشوار است. این دقیقا وضعیتی است که آمریکا پس از ناکام‌ ماندن تلاش‌هایش برای درهم شکستن ایران از طریق حملات موشکی و بمباران هوایی، حالا عمیقا در آن گرفتار شده است.

عقب‌نشینی و سازش، هزینه سیاسی سنگینی دارد و با مخاطرات جدی داخلی همراه است. صرف نظر از امتیازدهی، حتی صرف آغاز مذاکرات ممکن است از سوی افکار عمومی یا مخالفان سیاسی به‌عنوان نشانه ضعف تعبیر شود.

آمریکا نشان داده که اگر هزینه تشدید جنگ بیش از حد بالا باشد، حاضر به عقب‌نشینی است. در چنین شرایطی، طراحی راهبرد خروج از جنگ هم از نظر دیپلماتیک و هم از نظر فنی، خود به چالشی بزرگ تبدیل می‌شود.

آمریکا و (رژیم)اسرائیل نتوانستند ایران را درهم بشکنند اما تلاش کردند که به‌موقع (پیش از آنکه هزینه‌ها از کنترل خارج شود) عقب‌نشینی کنند. در سوی مقابل، ایران نیز با تاب‌آوری، بقای خود را حفظ کرد و در عین حال موفق شد تا از گرفتار شدن در جنگی فرسایشی و ویرانگر پرهیز کند./ایرنا

تازه‌ها
پربیننده‌ها پربحث‌ها