۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۰

پارادوکس قدرت آمریکا: چرا حملات گسترده نتوانست ایران را وادار به عقب‌نشینی کند؟

جنگ
بازدید:۱۰۸
صد آنلاین | جنگ ۲۰۲۶ میان آمریکا، اسرائیل و ایران شاید یکی از بزرگ‌ترین نمایش‌های قدرت نظامی واشنگتن در دهه‌های اخیر باشد؛ جنگی که در آن هزاران سورتی پرواز انجام شد، صدها هزار هدف مورد حمله قرار گرفت. اما در حالی که فرماندهان نظامی آمریکا لاف موفقیت‌های عملیاتی‌م‌یزنند، پرسش مهم‌تری در برابر سیاست‌گذاران آمریکایی قرار گرفته است: آیا دستاورد راهبردی وجود دارد؟

به گزارش صد آنلاین ، فارن افرز با این مقدمه نوشت: پاسخ بسیاری از تحلیلگران منفی است. جنگی که قرار بود ایران را وادار به عقب‌نشینی، پذیرش توافقی جدید و کاهش نفوذ منطقه‌ای کند، در نهایت نشان داد که میان توان نظامی و تحقق اهداف سیاسی فاصله‌ای عمیق وجود دارد.

به ادعای رئیس‌جمهور آمریکا بخش زیادی از نیروی دریایی و موشکی ایران هدف قرار گرفته، همکاری نظامی واشنگتن و تل‌آویو نیز به سطحی بی‌سابقه رسیده؛ اما واقعیت این است که حکومت ایران پابرجا ماند. ساختار سیاسی کشور فرو نپاشید و تهران نه‌تنها تسلیم نشد، بلکه با قدرتی بیشتر خود را با شرایط جدید جنگ تطبیق داد و هرگز تسلیم نشد.

این مسئله بار دیگر محدودیت قدرت نظامی در دستیابی به اهداف سیاسی را آشکار کرد؛ موضوعی که آمریکا پیش‌تر نیز در عراق و افغانستان با آن مواجه شده بود.

یکی از مهم‌ترین درس‌های این جنگ، تغییر ماهیت قدرت ایران بود. سال‌ها سیاست آمریکا بر مهار سه ستون اصلی قدرت جمهوری اسلامی استوار بود: برنامه هسته‌ای، توان موشکی و به اصطلاح شبکه نیروهای نیابتی. اما جنگ اخیر نشان داد که حتی تضعیف این سه مؤلفه نیز لزوماً به معنای از میان رفتن توان تأثیرگذاری ایران نیست.

ایران طی سال‌های گذشته به‌تدریج خود را برای نوعی جنگ فرسایشی و نامتقارن آماده کرده بود. ساختار فرماندهی نظامی تمرکز کمتری پیدا کرده بود و اختیارات بیشتری به سطوح پایین‌تر واگذار شده بود؛ تغییری که باعث شد حملات گسترده آمریکا و اسرائیل نتواند روند تصمیم‌گیری نظامی تهران را مختل کند.

همزمان، ایران دامنه نبرد را گسترش داد. به جای تمرکز صرف بر اسرائیل یا نیروهای آمریکایی، زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز در معرض تهدید قرار گرفتند. فرودگاه‌ها، بنادر، تأسیسات نفتی به بخشی از میدان نبرد تبدیل شدند. هدف روشن بود: افزایش هزینه‌های جنگ برای تمامی بازیگران منطقه.

در این میان، پهپادها به یکی از مؤثرترین ابزارهای ایران تبدیل شدند. بسیاری از این پهپادها برای وارد کردن خسارت مستقیم طراحی نشده بودند، بلکه مأموریت اصلی آن‌ها فرسایش سامانه‌های دفاعی دشمن بود. استفاده گسترده از پهپادهای ارزان‌قیمت، آمریکا و متحدانش را وادار کرد برای مقابله با تهدیداتی کم‌هزینه از موشک‌های رهگیر بسیار گران‌قیمت استفاده کنند؛ وضعیتی که به مرور ذخایر تسلیحاتی آنان را تحلیل برد.

اما شاید مهم‌ترین عرصه‌ای که ایران توانست در آن ابتکار عمل را به دست گیرد، دریا بود. تهران از رویارویی مستقیم پرهیز کرد و به تاکتیک‌های نامتقارن روی آورد. قایق‌های تندرو، مین‌های دریایی، پهپادها و سامانه‌های موشکی ساحلی، فضایی از نااطمینانی در تنگه هرمز ایجاد کردند؛ گذرگاهی که بخش مهمی از تجارت انرژی جهان از آن عبور می‌کند.

نتیجه این راهبرد، نه غرق شدن ناوهای آمریکایی، بلکه افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، رشد نرخ بیمه کشتی‌ها و نگرانی در بازارهای جهانی انرژی بود. ایران نشان داد که برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی، الزاماً نیازی به شکست نظامی آمریکا ندارد.

در سوی دیگر، جنگ ضعف مهمی را در ساختار دفاعی آمریکا آشکار کرد: محدودیت ظرفیت تولید تسلیحات. ارتش آمریکا برای حفظ برتری خود حجم عظیمی از موشک‌های کروز و سامانه‌های رهگیری را مصرف کرد؛ میزانی که به گفته برخی کارشناسان، معادل بخش بزرگی از ذخایر راهبردی این کشور بود. این مسئله نگرانی‌هایی جدی درباره آمادگی واشنگتن برای مقابله هم‌زمان با بحران‌های احتمالی در مناطق دیگر جهان، به‌ویژه شرق آسیا، ایجاد کرده است.

جنگ همچنین بر روابط آمریکا با متحدان عربش سایه انداخت. کشورهای خلیج فارس دریافتند که حتی در شرایط حضور گسترده نظامی آمریکا نیز نمی‌توانند از پیامدهای درگیری با ایران مصون بمانند. حملات به زیرساخت‌های انرژی و تهدید مسیرهای تجاری موجب شد برخی از این کشورها به دنبال گزینه‌های امنیتی متنوع‌تری باشند.

در ماه‌های پس از جنگ، همکاری‌های دفاعی کشورهای عربی با بازیگران دیگری همچون بریتانیا، فرانسه، کره جنوبی، اوکراین و حتی اسرائیل افزایش یافت. این روند نشان می‌دهد که اعتماد سنتی به آمریکا به‌عنوان تنها ضامن امنیت منطقه دیگر مانند گذشته وجود ندارد.

در چنین فضایی، به نظر می‌رسد واشنگتن ناچار است نقش خود را در خاورمیانه بازتعریف کند. دوران اتکای کامل کشورهای منطقه به چتر امنیتی آمریکا رو به پایان است. مدل جدید احتمالاً بر پایه همکاری‌های چندجانبه، تقسیم مسئولیت‌ها و مشارکت گسترده‌تر متحدان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل خواهد گرفت.

جنگ ۲۰۲۶ در نهایت یک واقعیت مهم را آشکار کرد: برتری نظامی آمریکا دیگر تضمین‌کننده موفقیت سیاسی نیست. واشنگتن و تل‌آویو نتوانستند نظم امنیتی جدیدی در منطقه ایجاد کنند یا تهران را به پذیرش شرایط خود وادار سازند.

از این منظر، این جنگ شاید بیش از هر چیز نمادی از پارادوکس قدرت آمریکا باشد؛ کشوری که هنوز توانایی نمایش قدرت دارد، اما بیش از گذشته با دشواری تبدیل این قدرت به دستاوردهای پایدار سیاسی و راهبردی روبه‌رو است./ ایسنا

تازه‌ها
پربیننده‌ها پربحث‌ها