به گزارش صد آنلاین ،در پی شکستهای اخیر و ناکامی در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده در جبهه تقابل با ایران، وزارت جنگ آمریکا شاهد یکی از بزرگترین موجهای برکناری در تاریخ خود است. «پیت هگست» وزیر جنگ آمریکا سیزدهم فروردینماه، با صدور دستوری فوری عملاً به دوران خدمت ژنرال «رندی جورج» رئیس ستاد نیروی زمینی ارتش پایان داد.
این اقدام که با تایید رسمی مقامات آمریکایی همراه بود، تنها نوک کوه یخ از یک جابهجایی وسیع است؛ گزارشها حکایت از آن دارد که بیش از ۱۲ ژنرال ارشد دیگر از جمله فرماندهان کلیدی در نیروی دریایی و هوایی، همگی با دستور مستقیم هگست و در هماهنگی کامل با «دونالد ترامپ» از سمتهای خود عزل شدهاند.
این موج اخراج که شامل چهرههایی نظیر «ویلیام گرین جونیور» فرمانده ارتش و «دیوید هودن» فرمانده بخش تحول و آموزش ارتش آمریکا میشود، ساختار نظامی این کشور را در بهت و حیرت فرو برده است. انتصاب چهرههایی نظیر ژنرال «کریستوفر لانِو» که سابقه همکاری نزدیک با هگست را دارد به عنوان جانشین موقت، نشاندهنده تلاشی شتابزده برای یکدستسازی بدنه نظامی است.
این تحرکات در حالی صورت میگیرد که ارتش آمریکا به وضوح درگیر نوعی بیتصمیمی و سردرگمی استراتژیک در برابر قدرت منطقهای ایران شده و اکنون با حذف فرماندهان باسابقه، به نظر میرسد واشنگتن در جستجوی راهی برای خروج از بحران خودساخته و سرپوش گذاشتن بر عقبنشینیهای پیدرپی است.
از نگاه ناظران، ریشه اصلی این زلزله ناگهانی در پنتاگون را باید در شکاف عمیق میان واقعگرایی نظامی و تخیلات تهاجمی کاخ سفید جستجو کرد. ژنرال رندی جورج که با کارنامهای درخشان در هدایت عملیاتهای پیچیدهای همچون عزم ذاتی و با رویکرد صیانت از جان نیروها شناخته میشد، به دلیل اصرار بر محاسبات دقیق میدانی، به مهرهای نامطلوب برای پیت هگست تبدیل شد.
برکناری ناگهانی او در سیزدهم فروردینماه، نشان داد که در دکترین جدید پنتاگون، سوابق حرفهای فرماندهان در برابر ضرورتِ اجرای بیچون و چرای سیاستهای تهاجمی علیه ایران، کمترین ارزشی ندارد و واشنگتن در حال حذف هر صدایی است که مانع از ماجراجوییهای جدید شود.
افشاگریهای تکاندهنده از درون ارتش آمریکا فاش میکند که نقطه برخورد نهایی، مخالفت صریح با طرح انتحاری ورود زمینی نیروهای ویژه تحت عنوان دلتا فورس به خاک ایران بوده است. ژنرالهای باسابقه، از جمله رندی جورج، با تکیه بر برآوردهای اطلاعاتی از قدرت دفاعی نفوذناپذیر ایران، صراحتاً با این عملیات مخالفت کرده و آن را «گرداب بیبازگشت» برای ارتش ایالات متحده نامیدند.
این تمردِ تخصصی از پذیرش یک فرمان فاقد منطق نظامی، خشم پیت هگست و ترامپ را برانگیخت؛ چرا که آنها در پی فرماندهانی هستند که حتی در صورت اطمینان از شکست محتوم، دستورات سیاسی را فدای عقلانیت نظامی و جان سربازان نکنند.
ابعاد این تسویه بسیار فراتر از برکناری یک فرد است و نشاندهنده یک برنامهریزی سیستماتیک برای یکدستسازی بدنه نظامی آمریکا در اوج بحران است. عزل زنجیرهای چهرههایی نظیر سرلشکر هودن و سرلشکر گرین جونیور در کنار تعدادی از فرماندهان بلندپایه در نیروهای دریایی و هوایی، پیامی صریح به کل ساختار نظامی مخابره کرد؛ پیامی با این محتوا که واشنگتن در حال تسویه ژنرالهای استراتژیک و جایگزینی آنها با مهرههای مطیع است.
انتصاب سریع ژنرال کریستوفر لانِو —که سابقه کار به عنوان دستیار نظامی هگست را در کارنامه دارد—به جای جانشینان مستقل، به وضوح نشان میدهد که ملاک انتخاب فرماندهان، نه نبوغ نظامی، بلکه میزان وفاداری شخصی به ایدئولوژی تهاجمی حاکم بر کاخ سفید است.
تحولات اخیر در لایههای فوقانی پنتاگون، فراتر از یک جابهجایی ساده، نمایانگر تغییر پارادایم در دکترین نظامی آمریکا است. انتصاب چهرههایی همچون ژنرال کریستوفر لانِو به جای جانشینان مستقل، مهر تأییدی بر این مدعاست که وفاداری سیاسی اکنون جایگزین تخصص استراتژیک شده است.
این پیام روشن به بدنه ارتش مخابره شده که اتاق جنگ واشنگتن دیگر فضایی برای تضارب آرا و تحلیلهای واقعبینانه نیست بلکه به محیطی تبدیل شده که تنها خروجی آن باید بازتابدهنده تمایلات ایدئولوژیک ترامپ و تیم وفادار او در وزارت جنگ باشد.
از نگاه کارشناسان، این تسویه گسترده، عملاً به معنای فروپاشی ساختار سنتی فرماندهی و فرهنگ صداقت نظامی در ارتش آمریکاست. وقتی ژنرالهای ارشد و باتجربه به دلیل هشدار درباره پیامدهای هولناک و غیرقابلجبران حمله متجاوزانه به ایران از کار برکنار میشوند، در حقیقت شجاعتِ ابراز حقیقت در پنتاگون به مسلخ برده میشود.
حذف همزمان چهرههای برجسته نظامی، نوعی پاکسازی حرفهای در عالیترین سطوح است که هدف آن ایجاد رعب در میان افسران ردهمیانی و وادار کردن آنها به سکوت است. این اقدام نشاندهنده تلاشی شتابزده برای تبدیل ارتش به یک ابزار مطیع است تا فرامین ماجراجویانه که پیشتر با مخالفت فرماندهان باسابقه مواجه شده بود، این بار بدون کوچکترین مقاومتی به اجرا درآید.
از منظر بینالمللی نیز این جابهجاییهای گسترده در هنگامه بحران، بیش از آنکه برخلاف القای پنتاگون، نشاندهنده اقتدار باشد، گویای نوعی هراس استراتژیک در محاسبات واشنگتن است. جایگزینی متخصصان با مهرههای بلهقربانگو، اعتراف غیرمستقیم به این حقیقت است که ساختار فعلی ارتش آمریکا توان رویارویی با واقعیتهای قدرت بازدارندگی ایران را در خود نمیبیند و برای فرار از این بنبست، به تغییر مهرهها روی آورده است.
تبعات این زلزله نظامی در پنتاگون، بذر بیاعتمادی عمیقی را در لایههای میانی و بدنه ارتش آمریکا کاشته است. برکناری ژنرالهای خوشنامی همچون رندی جورج که به دلیل تعهد به جان سربازان و واقعبینی نظامی میان نیروها محبوبیت داشتند، موجی از سقوط روحیه و سرخوردگی را در میان افسران ارشد و نیروهای رزمی ایجاد کرده است.
ضمن اینکه شکست در جبهه تقابل با ایران اکنون با یک بحران داخلی در ساختار فرماندهی گره خورده است که میتواند منجر به فلج شدن قدرت تصمیمگیری در عملیاتهای حساس آتی شود. سربازان آمریکایی اکنون خود را در برابر فرامینی میبینند که نه از اتاقهای فکر نظامی، بلکه از دفاتر سیاسی کاخ سفید صادر میشود؛ فرامینی که ژنرالهای باسابقه حاضر نشدند مسئولیت عواقب فاجعهبار آنها را بپذیرند.
در سطح بینالمللی، این تسویههای گسترده پیام ضعف و تزلزل واشنگتن را به متحدان و رقبای جهانی مخابره کرد. وقتی ساختار نظامی یک مدعی ابرقدرتی در اوج بحران ناچار به حذف فیزیکی فرماندهان تراز اول خود به دلیل مخالفت با طرحهای عملیاتی میشود، این به معنای فروپاشی انسجام داخلی در قلب قدرت است.
متحدان منطقهای آمریکا اکنون با تردیدی جدی مواجه شدهاند که آیا ارتشی که فرماندهانش به دلیل عقلانیت نظامی اخراج میشوند، میتواند تکیهگاه امنی برای آنها باشد؟ این سردرگمی استراتژیک، عملاً هیمنه بازدارندگی آمریکا را در سطح جهانی مخدوش کرده و نشان داده که ماشین جنگی پنتاگون از درون دچار فرسایش و چنددستگی بیسابقهای شده است.
در مقابل، این وضعیت مهر تأییدی بر بلوغ و صلابت قدرت بازدارندگی ایران در میدان واقعی نبرد است. حقیقتِ پنهان در پسِ این برکناریها این است که توان دفاعی ایران به چنان سطحی از نفوذناپذیری رسیده که حتی عالیترین مقامات نظامی آمریکا نیز ورود به نبرد زمینی با آن را فراتر از توان عملیاتی خود ارزیابی کرده و ترجیح دادند بهای آن را با پایان دادن به سوابق حرفهای خود بپردازند.
بنابراین، جابهجاییهای جاری در واشنگتن، بزرگترین پیروزی راهبردی برای تهران در نبردِ ارادهها و محاسبات است؛ چرا که دشمن پیش از آنکه بتواند گامی در میدان نبرد زمینی بردارد، در اتاقهای جنگ خود دچار فروپاشی ساختاری و تسویههای اجباری ناشی از ترسِ شکست شده است./مهر