اظهارات اخیر ولودیمیر زلنسکی در اجلاس داووس بیش از آنکه یک موضعگیری واقعی علیه ایران باشد، تلاشی سیاسی برای حفظ جایگاه متزلزل او در قدرت ارزیابی میشود. رئیسجمهور اوکراین که دوره قانونی حکومتش به پایان رسیده و کشورش با بحران عمیق نظامی و سرزمینی مواجه است، در شرایطی نفسهای آخر حیات سیاسی خود را میکشد که بهدنبال جلب حمایت بازیگران جدید، بهویژه جریانهای نزدیک به ترامپ، است.
از این منظر، حمله لفظی به ایران را میتوان بخشی از نمایش سیاسی زلنسکی برای همراستا نشاندادن خود با سیاستهای آمریکا دانست؛ تلاشی برای ادامه حیات سیاسی و تداوم وابستگی اوکراین به حمایتهای غرب. در این روایت، زلنسکی نه در مقام یک بازیگر مقتدر، بلکه در قامت سیاستمداری ورشکسته ظاهر میشود که برای چند صباحی بیشتر ماندن، دست به فرافکنی میزند.
به اعتقاد این تحلیل، بزرگنمایی نقش ایران در تحولات میدانی جنگ، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، واکنشی عصبی به شکستهای سنگین اوکراین است؛ شکستی که به از دست رفتن حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از خاک این کشور انجامیده است. در حالی که آمریکا و اروپا دهها میلیارد دلار سلاح پیشرفته در اختیار کییف قرار دادهاند، زلنسکی تلاش میکند نقش محدود و کمهزینه تسلیحات ایرانی را برجسته کند تا ناکامیهای راهبردی خود را توجیه نماید.
در نهایت، این مواضع را باید نه از زاویه «تقابل با ایران»، بلکه در چارچوب بحران مشروعیت، فرسودگی سیاسی و تلاش برای بقا در ساختار قدرت اوکراین تحلیل کرد.