در سالهای اخیر، هر بار که آتش در جنگلهای ایران شعله میکشد یا بخشی از عرصههای طبیعی ما آسیب میبیند، موجی از نگرانی و پرسش در افکار عمومی شکل میگیرد: آیا این اتفاقات صرفاً نتیجه بیاحتیاطی، تغییرات اقلیمی و سوءمدیریت است، یا پای دستانی در کار است که «تخریب محیطزیست» را به ابزاری برای ضربهزدن به ایران تبدیل کردهاند؟
این پرسش، برآمده از واقعیتی تلخ است: محیطزیست امروز، فقط یک سرمایه طبیعی نیست؛ یکی از جبهههای جنگ نرم و نابرابر علیه کشورهاست. تخریب منابع حیاتی، ایجاد احساس ناامنی زیستی، ضربه به گردشگری، کاهش توان سرزمینی و ایجاد فشار روانی بر مردم، همگی میتوانند بخشی از یک سناریوی پیچیده برای تضعیف یک ملت باشند.
در این میان، بعضی چهرهها و رسانهها هم رفتار دوگانهای از خود نشان میدهند:
از یکسو نقاب دلسوزی برای محیطزیست ایران بر چهره میزنند، و از سوی دیگر، هر حادثه طبیعی یا انسانی را فرصتی برای هجمه به کشور و تشدید ناامیدی عمومی تبدیل میکنند. این رفتار دوگانه، بیش از هر چیز نشان میدهد که «محیطزیست» برای برخی، نه یک دغدغه، بلکه ابزاری برای فشار سیاسی و روانی است.
نمونه دردناک آن را در ماجرای آتشسوزی جنگلهای هیرکانی دیدیم؛ سرمایهای کمنظیر در جهان که هر بار آسیب میبیند، ریشههای هزارساله ایرانزمین میسوزد. در کنار عوامل طبیعی و سهلانگاریهایی که نقششان انکارناپذیر است، همواره این نگرانی وجود دارد که برخی گروهها یا جریانهای دشمن، از هر فرصتی — حتی از سوختن جنگلها — برای تخریب تصویر ایران و ضربهزدن به مردم استفاده کنند.
در چنین شرایطی سه نکته ضروری است:
ایران بارها ثابت کرده که در برابر فشارها ایستاده و با هوشیاری مردمش راه عبور از بحران را یافته است. اینبار نیز اگر مدیریت صحیح، آگاهی عمومی و مراقبت امنیتی در کنار هم قرار بگیرند، محیطزیست — این ریشه و روح ایران — از آتش تهدیدها در امان خواهد ماند.