ماجرای این فاجعه هولناک زمانی در رادار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت که خبر جانباختن ناگهانی دختری ۱۱ ساله به نام حلما در خانهشان گزارش شد. در حالی که نامادری در ابتدا با مظلومنمایی و اشکهای دروغین مدعی شده بود دختربچه دچار حادثهای ناگهانی یا عارضه جسمی شده است، بررسیهای دقیق پزشکی قانونی و هوشیاری بازپرس پرونده پرده از ردپای کبودیهای وحشتناک روی گردن کودک و انسداد مجاری تنفسی برداشت؛ سرنخهایی که بیدرنگ زنگ خطر یک قتل خانوادگی را به صدا درآورد.
با دستور قاطع قضایی، زن میانسال بازداشت شد و تحت بازجوییهای فنی قرار گرفت. او که در ابتدا تلاش میکرد همهچیز را انکار کند، سرانجام در مواجهه با مدارک علمی پزشکی قانونی لب به اعتراف گشود و سناریوی تلخ جنایت را فاش کرد.
او در جریان تحقیقات اعتراف کرد که به دلیل اختلافات خانوادگی، کینهتوزی و حسادتهای زننده، وقتی حلما در خانه بیدفاع مانده بود، به او حملهور شده و با دستان بیرحم خود نفس این طفل ۱۱ ساله را بریده و او را خفه کرده است؛ جنایتی کور که حتی تصورش نیز دل هر انسانی را به درد میآورد.
پس از بازسازی صحنه جرم و صدور کیفرخواست از سوی دادسرا، دادگاه کیفری یک استان وارد شور شد و با توجه به درخواست صریح اولیای دم برای قصاص و مستندات غیرقابل انکار پرونده، حکم مرگ (قصاص نفس) را برای متهم صادر کرد.
با اعتراض وکیل متهم، پرونده برای بررسی موشکافانه به دیوان عالی کشور ارسال شد. با این حال، قضات دیوان عالی کشور نیز پس از ارزیابی همهجانبه ادله، اعترافات صریح و نظر پزشکی قانونی، دادنامه بدوی را خالی از هرگونه اشکال دانسته و حکم اعدام نامادری بیرحم را عیناً تأیید و ابرام کردند.
با ارسال پرونده به شعبه اجرای احکام کیفری، نامادری حلما در یکقدمی چوبه دار قرار گرفته است و اگر اولیای دم در واپسین لحظات رضایت ندهند، بهزودی عقربه ساعت زندگی این زن با طناب دار برای همیشه متوقف خواهد شد تا درس عبرتی باشد برای آنان که خشم و کینه را بر جان مظلومان روا میدارند.