آرایش منطقهای اخیر در حوزه هوانوردی و همراهی گامبهگام پایتختهای پیرامونی از باکو تا آنکارا و دوشنبه، تصادفی تاکتیکی نیست؛ بلکه پردهای تازه از سناریوی «انزوای پلهای و انسداد کریدوری» علیه حاکمیت ملی ایران است. ایالات متحده با فعالسازی همزمان قرارگاههای عملیاتی در وزارت دفاع و اتاقهای تحریمی در خزانهداری، فرایند مهار را از حوزههای سنتی دریایی به شبکههای هوایی و ژئواکونومیک تعمیم داده است.
در میانه این تهاجم ترکیبی، بازتولید گفتمان «تنبیهنکردن رقیب» یا امید واهی به گشودن راه گریز دیپلماتیک برای طرف غربی، نهتنها متوقفکننده تهاجم نیست، بلکه طرف مقابل را به تشدید فشار ترغیب میکند. سیاست کنترل ساختگی قیمت جهانی نفت بهمنظور جلوگیری از تحریک کاخ سفید، خلع سلاح ارادی در بزرگترین میدان قدرت چانهزنی کشور است. هنگامی که طرف مهاجم بقای اقتصادی شما را هدف گرفته، ایمنسازی سبد انرژی غرب خطایی نابخشودنی در توازن استراتژیک است.
پاسخ متناسب، خروج قطعی از وضعیت مهارپذیری و افزایش ملموس ریسک در گلوگاههای حیاتی ترانزیت انرژی است. اهرمسازی هدفمند در تنگههای بینالمللی همچون هرمز و تقویت پیوندهای بازدارنده در بابالمندب، شاخصهای تورمی و هزینههای تنش را مستقیماً به اقتصاد داخلی آمریکا منتقل خواهد کرد. همزمان، تنبیه ژئوپلیتیکی آن دسته از دولتهای همسایه که در این انسداد مشارکت فعال دارند و تثبیت محورهای راهبردی فراغربی با پکن، مسکو و پیونگیانگ، تنها ابزاری است که موازنه را از وضعیت دفاع واکنشی به تهاجم بازدارنده تغییر میدهد. میز گفتوگو امتداد موازنه میدان است؛ تا زمانی که هزینه فشار بر ایران نامتقارن و سنگین نشود، دیپلماسی ابزاری جز تسلیم تدریجی نخواهد بود.
سردبیر صد آنلاین