0 پسندیدم
ناسزاهای تاکتیکی ترامپ در اوج جنگ نشان دهنده روان بهم ریخته او است
بازدید:۲۸۳
صد آنلاین | تحلیل روانشناختی رفتار ترامپ چه واقعیتی را عیان می کند؟؛ آیا فحشکشی ها و تهدید «عصر حجر» او، معنای اقتدار می دهد؟
به گزارش صد آنلاین ، ستفاده مکرر دونالد ترامپ، رئیسجمهور اسبق آمریکا، از ادبیات سخیف، ناسزاگونه و تهدیدهای افراطی مانند «برگرداندن ایران به عصر حجر»و یا عنوان بی شرمانه حرامزده، علیه ایرانیان، در محافل روانشناسی سیاسی و رفتارشناسی راهبردی، نه به عنوان نشانهای از قدرت، بلکه به مثابه «اعتراف به ناتوانی و خروج ابتکار عمل» از دست واشنگتن تفسیر میشود.
ارشناسان معتقدند در تئوریهای رفتاری، هنگامی که یک رهبر یک ابرقدرت به جای ابزارهای نظامی و دیپلماتیک، به فحش و ناسزا پناه میبرد، این رفتار نشاندهنده فروپاشی چارچوبهای ذهنی و واکنش به «ناکامی راهبردی» است. بر اساس فرضیه «ناکامی-پرخاشگری»، ترامپ در برابر پدیدهای ایستاد که نه با تحریمهای حداکثری فروپاشید و نه با ترور فرماندهانش متوقف شد؛ ایران با نشان دادن «اقتدار غیرقابل پیشبینی»، عملاً مسیرهای معمول فشار آمریکا را مسدود کرده است.
تحلیلگران رفتارشناسی تأکید میکنند که یک قدرت مسلط در میدان جنگ، هرگز به ادبیات خیابانی و رکیک متوسل نمیشود.اما وقتی اهرمهای نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی یک ابرقدرت کارایی خود را از دست میدهد، آخرین سلاح باقیمانده «تحقیر لفظی» است که خود ضعف شدید قدرت بازدارندگی را نشان میدهد.ا
هدف چیست؟
در این میان، سؤال کلیدی این است: آیا این ناسزاها تاکتیکی برای «بر هم زدن» ایران و وادار کردن آن به واکنش احساسی است، یا ناشی از خروج ابتکار عمل از دست طرف آمریکایی؟
پاسخ کارشناسان، هر دو گزینه اما با یک رابطه علت و معلولی است. هدف ظاهری ترامپ، طعمهگذاری روانی برای تحریک ایران به خطاهای راهبردی است. اما علت اصلی که او را به این ابزار سطح پایین کشانده، خروج ابتکار عمل از دست آمریکاست. در جنگ ترکیبی، طرفی که کنترل میدان را در اختیار دارد، آرام، حسابشده و مقتدرانه سخن میگوید. طرفی که زمین میخورد و متحمل شکست راهبردی میشود، شروع به فریاد و ناسزا میکند.
در یک جمعبندی رفتارشناسانه، ادبیات رکیک ترامپ نه از سر قدرت، که از سر ترس از فروپاشی تصویر ابرقدرتی آمریکا بیان میشود. ایران معادلات روانی کاخ سفید را بر هم زده است. به عبارت فنیتر، وقتی اژدها دیگر نمیتواند آتش بپاشد، به «خش خش» درماندگی فرو میرود؛ و خش خش ترامپ، چیزی جز اعتراف صریح به ناتوانی آمریکا در برابر اقتدار رو به رشد جمهوری اسلامی ایران نیست.
کارشناسان معتقدند در تئوریهای رفتاری، هنگامی که یک رهبر یک ابرقدرت به جای ابزارهای نظامی و دیپلماتیک، به فحش و ناسزا پناه میبرد، این رفتار نشاندهنده فروپاشی چارچوبهای ذهنی و واکنش به «ناکامی راهبردی» است. بر اساس فرضیه «ناکامی-پرخاشگری»، ترامپ در برابر پدیدهای ایستاد که نه با تحریمهای حداکثری فروپاشید و نه با ترور فرماندهانش متوقف شد؛ ایران با نشان دادن «اقتدار غیرقابل پیشبینی»، عملاً مسیرهای معمول فشار آمریکا را مسدود کرده است.
در کنار ادبیات رکیک، تهدید ترامپ مبنی بر «برگرداندن ایران به عصر حجر» نیز از منظر روانشناسی سیاسی معنایی عمیقاً متفاوت با قدرت دارد. این عبارت که در ظاهر نشانه خشم و تخریب است، در واقع یک واکنش جبرانی در برابر احساس ناتوانی راهبردی محسوب میشود. تحلیلگران رفتارشناسی معتقدند کشوری که واقعاً توانایی حذف تمدن دیگری را داشته باشد، هرگز نیازی به اعلام عمومی آن از طریق توییت یا مصاحبه ندارد. بمبافکنهای B-52 ساکت پرواز میکنند، نه با بلندگو. از این منظر، این تهدید افراطی دقیقاً نقطه مقابل قدرت عمل است و بیشتر شبیه بلوفی است که از ترس از دست دادن «بازدارندگی روانی» سرچشمه میگیرد.
در واقع، فحش و تهدید به «عصر حجر» برای پوشاندن ناتوانی در تحقق اهدافی مانند توقف برنامه موشکی ایران یا فروپاشی نظام جمهوری اسلامی طراحی شده بود.
گذار از هژمونی به زبونی
در یک جمعبندی، ادبیات رکیک و تهدیدهای افراطی ترامپ نه از سر قدرت، که از سر ترس از فروپاشی تصویر ابرقدرتی آمریکا بیان میشود. ایران با نمایش «اقتدار نامتقارن» و توانایی آسیب زدن به دشمن در هر نقطه، معادلات روانی کاخ سفید را بر هم زده است. کارشناسان معتقدند چنین اظهاراتی در ادبیات راهبردی، نشانه «گذار از هژمونی به زبونی» است و اعتراف ضمنی دارد به این واقعیت که آمریکا تحت رهبری ترامپ، نه تنها ایران را به عقب نبرد، بلکه خود در مقام مقابله با اراده ملت ایران، به بنبست خورده است.
به عبارت فنیتر، وقتی اژدها دیگر نمیتواند آتش بپاشد، به «خش خش» درماندگی فرو میرود؛ و خش خش ترامپ، چیزی جز اعتراف صریح به ناتوانی آمریکا در برابر اقتدار رو به رشد جمهوری اسلامی ایران نیست.
معنای روانشناختی ادبیات سخیف در یک رئیسجمهور در شرایط جنگی
روانشناسان درباره اختلالات رفتاری ترامپ چه گفتهاند؟ بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان برجسته، رفتارهای ترامپ را منطبق با نشانههای اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) و اختلال شخصیت ضداجتماعی (ASPD) ارزیابی کردهاند. دکتر آلن فرانسیس، تدوینکننده معیارهای تشخیصی این اختلال، ترامپ را «خودشیفته در سطح جهانی» توصیف میکند. دکتر جان گارتنر از جانز هاپکینز اصطلاح «خودشیفتگی بدخیم» (ترکیبی از خودشیفتگی، ضداجتماعی، پارانویا و پرخاشگری) را برای او به کار میبرد. دکتر لنس دودس از هاروارد نیز ترامپ را «سایکوپات» و مبتلا به اختلال ضداجتماعی میداند.
از نظر علم روانشناسی، زمانی که یک رهبر سیاسی (به ویژه رئیسجمهور ابرقدرتی مثل آمریکا) به ادبیات خیابانی و توهینآمیز روی میآورد، این رفتار معمولاً نشانهی ضعف ابزاری یا فروپاشی چارچوبهای ذهنی اوست، نه قدرت:
- واکنش به ناکامی : نظریه «ناکامی-پرخاشگری» میگوید وقتی یک هدف مهم مسدود میشود، خشم جایگزین راهکارهای عقلانی میشود. ترامپ در برابر ایران با پدیدهای مواجه شد که نه با تهدید خرد شد، نه با تحریم تسلیم و نه با ترور و جنگ متوقف گشت. این انسداد راهبردی، خشم فروخوردهای ایجاد میکند که به صورت فحش و ناسزا بروز مییابد.
- کمبود «ابزارهای بازدارنده»: یک قدرت مسلط (هژمون) وقتی ابزارهای مؤثر نظامی و اطلاعاتی خود را ناکارآمد میبیند، به آخرین سلاح خود یعنی «تحقیر لفظی» پناه میبرد. این دقیقاً نقطهی مقابل اقتدار است. ناپلئون یا چنگیز هیچگاه نیازی به فحش دادن به حریف نداشتند؛ آنها با عمل نتیجه را تعیین میکردند.
- ویژگی شخصیتی «تکانشگری» و «خودشیفتگی آسیبپذیر»: برخی تحلیلگران شخصیت ترامپ را از نوع «خودشیفتهی آسیبپذیر» میدانند. این افراد در برابر شرم یا شکست،با خشم و توهین واکنش نشان میدهند.
با این حال، این تشخیصها جنجالی هستند. قانون گلدواتر انجمن روانپزشکی آمریکا، تشخیص از راه دور را منع میکند. اما گروهی از متخصصان با استناد به «وظیفه هشدار» و خطرناک بودن وضعیت، این قاعده را نادیده گرفته و در کتابی به نام «The Dangerous Case of Donald Trump» هشدار دادهاند که رفتارهای او تهدیدی جدی برای امنیت جهانی و دموکراسی است./تابناک