در نگاه اول، گفتوگوهای دیپلماتیک با کشورهای همسایه و حتی زمزمههای مذاکره با آمریکا میتواند نشانهای از کاهش تنش تلقی شود؛ اما تجربههای گذشته نشان میدهد خطر واقعی نه در اصل مذاکره، بلکه در طولانی شدن و فرسایشی شدن آن نهفته است.
واقعیت این است که ما تصور میکنیم با کش دادن روند گفتوگوها در حال خرید زمان هستیم؛ اما شواهد میدانی و تحرکات نظامی آمریکا در منطقه چیز دیگری میگوید:
این آمریکا است که از زمان بهدستآمده برای تثبیت حضور، تکمیل آرایش نظامی و انتقال تجهیزات استفاده میکند.
در حالی که ایران سرگرم مدیریت روابط با همسایگان و کاهش فشارهای سیاسی منطقهای است، آمریکا همزمان در حال:
است.
این دو مسیر بهصورت موازی اما با اهداف کاملاً متفاوت در حال حرکتاند.
تجربه برجام، مذاکرات وین و حتی گفتوگوهای غیرمستقیم سالهای اخیر نشان داد که آمریکا در مذاکرات طولانی، برنده زمان است.
زمان برای واشنگتن یعنی:
در مقابل، برای ایران، زمان طولانیشده اغلب به فرسایش اقتصادی، فشار روانی داخلی و تضعیف قدرت چانهزنی منجر شده است.
بزرگترین خطر اینجاست که تصور کنیم صرف گفتوگو با همسایگان یا ورود به مذاکرات احتمالی، بهتنهایی مانع جنگ میشود.
در حالی که در منطق قدرتهای بزرگ، دیپلماسی اغلب ادامه جنگ با ابزار نرمتر است؛ نه جایگزین آن.
اگر قرار است گفتوگویی صورت گیرد، باید:
در غیر این صورت، باید بیش از آنکه نگران مذاکره باشیم، نگران طولانی شدن آن باشیم؛
چراکه آمریکا زمان را به ابزار جنگ تبدیل میکند، نه به پل صلح.