موضعگیری اخیر رضا پهلوی در گفتگو با CNN و درخواست بیشرمانه برای حمله هوایی به خاک ایران، دیگر نه یک موضع سیاسی، بلکه «انتحار حیثیتی» جریانی است که دههها تلاش کرد پشت نقاب «ایراندوستی» پنهان شود. این درخواست، مرزهای اپوزیسیون بودن را درنوردیده و مستقیماً به حوزه «همدستی با دشمن برای کشتار جمعی» وارد شده است.
۱. ورشکستگی در بدنه، تمنا در بیگانه
وقتی یک جریان سیاسی از جذب حتی چند هزار نفر در کف خیابان عاجز میماند، ناچار میشود برای جبران «بیوزنی اجتماعی» خود، دامن بیگانگان را بگیرد. رضا پهلوی با این درخواست، رسماً اعلام کرد که هیچ پایگاه ملی و مردمی در داخل ایران ندارد و تنها راه بازگشت خود به قدرت را نه در اراده ملت، بلکه در ویرانههای ناشی از بمبهای آمریکایی جستجو میکند.
۲. میراثی که از اصطبل تا استعمار امتداد دارد
نکته تاملبرانگیز اینجاست که این روحیه «تحقیر ملی» و تکیه بر قدرت خارجی، ریشه در تبارنامه این جریان دارد. کسی که اصالت سیاسیاش به کودتاهای تحت حمایت بیگانه گره خورده، طبیعتاً بمب دشمن را «ابزار آزادی» میبیند. این نگاه، تداوم همان تفکری است که بقای خود را نه در شکوه ملت، بلکه در خوشرقصی برای اربابان بینالمللی میدید.
۳. بمباران؛ آخرین سنگر بازندگان
درخواست برای حمله هوایی، یعنی رضایت به ریختن خون زنان و کودکانی که این جریان ادعای وکالت آنها را داشت. اینجاست که ماهیت واقعی شعارها عیان میشود؛ جریانی
تاریخ ایران هرگز کسانی را که برای رسیدن به «تخت»، نقشه «قتلعام» ملتشان را کشیدهاند، نبخشیده است. موضع اخیر ربع پهلوی، میخ آخری بر تابوت جریانی بود که نشان داد برای او، خاک ایران و جان ایرانی، صرفاً وجهالمصالحه دستیابی به توهمات قدرت است. جریانی که از ملیگرایی فقط نامش را یدک میکشد، اما در عمل، همسنگر دشمنان قسمخورده این مرز و بوم شده است.