تحولات دو سال اخیر خاورمیانه و مشخصا آنچه پس از هفت اکتبر ۲۰۲۳ در این منطقه رخ داده بدون تردید چشم انداز عبور خاورمیانه از نظم قدیم و آماده شدن آن برای ورود به یک نظم جدید را پیش روی ناظران قرار داده است. تحت چنین وضعیتی در حال حاضر پررنگ شدن خطوط رقابت میان بازیگران مهم این منطقه برای شکل دادن و تطابق حداکثری نظم آینده با منافع خود را شاهد هستیم. چنین نظمی از نگاه نگارنده چند ویژگی اصلی خواهد داشت:
۱- در نظم آینده خاورمیانه، ایالات متحده آمریکا همچنان نقش اصلی تامین کننده و تضمین کننده امنیت برای کشورهای عربی و اسرائیل را ایفا میکند.
۲- در نظم آینده منطقه، به احتمال زیاد شاهد یک قدرت هژمون منطقهای نخواهیم بود بلکه نظم خاورمیانه همچنان یک نظم چند قطبی و البته رقابت محور و همکاری محور خواهد بود.
۳- در نظم آینده، الگوهای دوستی و دشمنی کشورهای منطقه دچار تحول اساسی خواهد شد بهطوری که شکل گیری روابط رسمی میان اسرائیل و کشورهای منطقه یکی از ویژگی های اصلی این نظم است.
جدای از مختصات نظم آینده خاورمیانه که میتوان با آن مخالف یا موافق بود چیزی که آشکار است آن است که خاورمیانه برای دههها پس از جنگ سرد واجد نظم پساجنگ سردی با حضور قدرتمند آمریکا بوده است. پایان نظام دو قطبی اگرچه پایان دهنده تقسیم منطقه به مناطق تحت نفوذ دو ابرقدرت بود اما در عمل رخدادهای پس از فروپاشی شوروی همچون رخداد یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله آمریکا به عراق و افغانستان، دو قطبی دیگری را در منطقه شکل داد که در یک سوی آن کشورهای همسو با آمریکا قرار داشتند و در سوی دیگر آن کشورهای که در مقابل آمریکا قرار گرفته بودند. دکترین جدید آمریکا تحت عنوان "نظم نوین جهانی"(1) اندکی پیش از فروپاشی شوروی و اشاره بوش پسر پس از حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ به این نکته که کشورها باید مشخص کنند یا طرف ما هستند یا طرف تروریست ها(2) عملا آغازگر دوره جدید پس از فروپاشی شوروی بود که از آن تحت عنوان لحظه تک قطبی(3) یاد میشود.
مهمترین عامل یا بازیگر تداوم دهنده چنین دوقطبی یا دوگونگی در میان کشورهای منطقه در دوره پساجنگ سرد (و البته از یک دهه قبل تر از آن) جمهوری اسلامی ایران بوده است. جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای شکل گیری خود مخالفت با آمریکا و نظم مدنظر آن در منطقه را در اولویت سیاست خارجی خود قرار داده و بواسطه نیروهای متحد و افزایش نفوذ خود در عراق، سوریه و لبنان در به چالش کشیدن آمریکا در منطقه سعی داشته است. سیاست دشمنی با آمریکا و مخالفت با آنچه از طرف مقامات جمهوری اسلامی ایران نظم آمریکایی خوانده میشود با وقوع بهار عربی و سقوط دیکتاتوریهای طرفدار غرب در منطقه و جنگهای ۲۲ روزه و ۳۳ روزه به فاز جدیتری وارد شد بهطوریکه رهبر ایران بهار عربی را در کنار وقوع انقلاب اسلامی و فروپاشی شوروی سه عامل مهمی دانسته که به تقویت جبهه ضد آمریکایی در منطقه منجر شده است(4).
در این میان سیاست آسیا محوری آمریکا بهویژه در دوران اوباما و تغییر نگاه آمریکا به متحدان سنتی خود پس از برجام که تلاش کشورهای عربی در بازتعریف روابط خود با آمریکا و تمایل آنها به تنوع بخشی در روابط خارجی خود با قدرتهای بزرگ را باعث شده بود به این برداشت جمهوری اسلامی ایران از موقعیت خود به عنوان یک قدرت چالشگر در منطقه دامن زد. چنین برداشت متفاوت و متناقضی از طرف ایران و آمریکا در خصوص نظم منطقه به تداوم کشاکش قدرت بین دو کشور در منطقه برای دههها پس از انقلاب اسلامی منجر شد و سیاست آمریکا در قبال ایران به عنوان یک قدرت چالشگر نیز در طول این سالها (تا قبل از جنگ دوازده روزه) مهار و کنترل ایران از طریق سیاستهایی از قبیل مهار دوگانه و مجموعهای از تحریمهای اقتصادی و سیاسی بوده است.
رویداد هفتم اکتبر ۲۰۲۳ را اما باید آغاز گسستی واضح در این رویکرد آمریکا در قبال ایران به حساب آورد. حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل این سؤال را پیش روی آمریکا (و البته اسرائیل و برخی کشورهای عربی) قرار داد که آیا نظم کنونی با شرایط جدید بوجود آمده میتواند و یا اساسا مطلوب است که ادامه داشته باشد یا باید نظم جدیدی جایگزین آن کرد؟ آنچه از رفتار آمریکا و اسرائیل میتوان استنباط کرد این است که از نگاه آنها نظم فعلی باید با نظم دیگری که تامین کننده حداکثری منافع آمریکا و متحدان آن در منطقه باشد جایگزین شود. در این میان اما سوال اساسی چگونگی ادغام ایران در این نظم جدید است. به نظر نمیرسد آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی لااقل تا کنون به یک جمعبندی نهایی و مورد اجماع در ارتباط با جایگاه ایران در نظم آینده رسیده باشند. اظهارات متناقض ترامپ در این رابطه کاملا گویای چنین وضعیتی است.
ترامپ در زمان جنگ دوازده روزه در فواصل بسیار کوتاهی دیدگاههای مختلف و متناقضی راجع به سیاست این کشور در قبال ایران ارائه کرد. در حالی که وی در زمان مذاکرات مکررا از موفقیت مذاکرات و متقاعدسازی ایران به عقب نشینی از برنامه هستهای خود میگفت آغاز جنگ توسط اسرائیل و همکاری آمریکا با اسرائیل در جنگ با ایران را باید نشانهای از نوسان در نگاه و رویکرد ترامپ نسبت به نوع اهرم مناسب برای اجبار ایران به پذیرش خواستههای خود در نظر گرفت. ترامپ در حین جنگ نیز در حالی که به صراحت بر امکان تغییر رژیم در ایران تاکید میکرد همزمان اظهارات متفاوتی نیز در مورد عدم نیت آمریکا در این خصوص بیان میکرد که این موضوع را هم میتوان تاییدکننده تردید و سردرگمی وی در خصوص اهدافش در قبال ایران محسوب کرد. تشویق و یا اجبار طرفین به آتشبس و تاکید وی در لحظات اولیه آتشبس مبنی بر پایان جنگ و فرا رسیدن زمان گفتوگو نیز نشانه دیگری است از موافق نبودن ترامپ با ابزار جنگ لااقل در آن مقطع.
کنار هم قراردادن مواردی اینچنینی این واقعیت را پیش روی ما قرار میدهد که تغییر سیاستهای ایران و ادغام آن در نظم آینده خاورمیانه از طریق تصمیم حاکمیت به انعقاد یک توافق همهجانبه با آمریکا، گزینه ارجح از نگاه ترامپ است. اما اینکه چنین گزینهای در آینده هم گزینه مورد نظر آمریکا باشد یا خیر بستگی به شرایطی دارد که در آینده رقم خواهد خورد از جمله سیاست ایران در زمینه برنامه هستهای و موشکی خود و یا توان اسرائیل برای متقاعد کردن آمریکا به تغییر مسیر برخورد با ایران چرا که پیداست ترامپ گزینههای دیگر را نیز همزمان در رابطه با ایران در نظر دارد.
اگر بخواهیم ترتیبی از اولویتهای آمریکا در خصوص چگونگی مواجهه با ایران را ارائه کنیم میتوان این اولویتها را به ترتیب اهمیت نزد ترامپ به صورت زیر در نظر گرفت:
۱. تغییر سیاستهای جمهوری اسلامی ایران از طریق اعمال فشارهای اقتصادی و سیاسی و احتمالا روی میز گذاشتن برخی مشوقها (دگردیسی سیاسی)
۲. فروپاشی داخلی تحت تاثیر منزوی کردن ایران و فشارهای سیاسی و اقتصادی
۳. تغییر نظام از طریق جنگ
این اولویتها به علاوه گزینه ادامه وضع موجود همزمان با تضعیف و مهار ایران را با کمی مسامحه میتوان در مورد کشورهای عربی منطقه نیز در نظر گرفت چرا که نگاه کشورهای عربی به ایران بیشتر یک نگاه رقابتی است تا یک نگاه تخاصمی (برخلاف اسرائیل) به همین خاطر از آنجا که از نگاه این کشورها گزینههایی چون فروپاشی یا تغییر رژیم میتواند در آینده موازنه قوا را به نفع ایران تغییر دهد گزینه اصلی آنها تغییر سیاستهای ایران از طریق تداوم و افزایش فشارهای بین المللی و نهایتا مهار و ضعیف نگهداشتن ایران به عنوان کشوری بدون توانایی تاثیرگذاری در معادلات سیاسی و اقتصادی منطقه است. اما آنچه در مورد اسرائیل باید گفت این است که اولویتهای آن دقیقا برعکس اولویتهای آمریکاست بدین معنا که اولویت نخست اسرائیل در قبال ایران، تغییر رژیم از طریق جنگ و در درجه دوم فروپاشی داخلی است. اینکه آمریکا در نهایت به سمت کدام گزینه و اولویت متمایل خواهد شد همانطور که بیان شد بستگی به این خواهد داشت که اسرائیل تا چه اندازه قادر خواهد بود ترامپ را نسبت به سیاستهای خود در قبال ایران متقاعد و همراه کند که خود این مساله نیز تا حدود زیادی به سیاستهای هستهای ایران در آینده وابسته است.
آنچه به عنوان جمعبندی میتوان ارائه کرد این است که علیرغم وجود اختلاف روی اولویتها، نقطه اشتراک آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی ادغام ایران در نظم آینده خاورمیانه است و این واقعیتی است که نباید از دید دستگاه سیاست خارجی ایران پنهان بماند.
منابع:
1- فرانسوا ریگو "تاملی بر نظم نوین جهانی"، ترجمه ابراهیم بیگ زاده فصلنامه تحقیقات حقوقی
2- ویکی پدیا
3- حسین دهشیار" از آرتور شلزینگر تا چارلز کراتهمر: دگردیسی مفهومی در سیاست خارجی آمریکا(1945-2000)، فصلنامه علمی راهبرد سال نوزدهم، شماره 56 پاییز 1389
4- سایت Khamenei.ir